رمان تهیونگ : { عشق در نگاه اول } Part 1

رمان تهیونگ : { عشق در نگاه اول } Part 1

ویو ات
صبح با ذوق و شوق بیدار شدم امروز بلخره بعد سال ها به ذوق بچگیم میرسم بلخره سفر به کره عرررررر ( خواهرم آرمش خود را حفظ کن😂) با خوشحالی کارهامو انجام دادم از اتاقم اومدم بیرون ( بچه ها پرواز ساعت ۸ هست الان ساعت ۵ هست اوکی😄 ) رفتم اشپز خونه با مامان و بابام مواجه شدم رفتم پریدم بغلشون ..

ات: سلام بابا سلام مامان صبح بخیر
مامان ات: سلام دخترم صبح توهم بخیر
بابای ات: سلام عروسکم صبح توهم بخیر

ات : مامان داداش کجاست ؟؟
مامان ات : طبق روال خواب ، ات برو بیدارش کن
ات : چشم ( نگاه شیطانی )
بابای ات : دختر کارش نکنی
ات : نه بابا
ویو ات داخل اتاق داداشش
خوب فکر کرده روز آخری میخوام بهش محبت کنم کور خونده پارچ آب رو از کنار تخت برداشتم و همشو روش ریختم یک دفعه از خواب پرید

داداش ات : وای وای ات بخدا میکشمت (ادمین ؛ موش بدو گربه بود🤣)

بعد از فرار های پی در پی رفتن صبحونه بخورند ( خدایا شکرت)🥱

مامان ات : دخترم ساعت ۷ هست برو کم کم آماده شو ( عجب چه زود گذشت🤣)
بابای ات : آره ات برو دیر نرسی به جنی هم زنگ بزن بگو بیاد
ات: چشم
ویو ات


ادامه داره بچه ها حمایت یادتون نره🥺🦋
دیدگاه ها (۰)

رمان تهیونگ : { عشق در نگاه اول } Part 2ویو ات به اتاقم رفتم...

رمان تهیونگ : { عشق در نگاه اول } Part 3ویو فردا صبح : جنی :...

سیلامممممم گوگولا❤من برگشتم ببخشید خیلی وقته رمان نزاشتم🥺رما...

ویو ات امروز هم بیدار شدم صورتم رو شستم و رفتم پایین پیش باب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط