Mine
Mine✨
Part:5
یک هفته مثل برق و باد گذشت و روز عروسی از راه رسید
رایلی استرس زیادی داشت بشدت نگران بود نمیدونست چطوری باید با یه ادم خشن ازدواج کنه براش سخت بود و از طرفی همش فکر میکرد که قراره توی خونه جدید چطور باهاش رفتار بشه
رایلی از بچگی آرزوش بود با ادمی ازدواج کنه که عاشقشه آدمی که بشناستش نه کسی که فقط ازش شنیده نه دیدتش و نه حتی عکسش و دیده رایلی همیشه میخواست خوشحال زندگی کنه ولی الان نمیدونست قراره اون خوشحالی رو بدست بیاره یانه
و از طرفی براش سوال بود چرا باید اون انتخاب بشه برای ازدواج چرا خواهرش رز نه
و البته برادرش چه گندی زده بود که تا این حد بزرگه و غیرقابل بخشش ؟
با این فکرا یک هفته رو گذروند
صبح با صدای پرندگان از خواب بیدار شد
توی این چندوقت توی هتل بزرگ و مجللی توی نیویورک مستقر شده بودن تا برای عروسی آماده بشن
این نظر رایلی بود چون حتی نمیدونست چطور میتونه با جونگکوک ملاقات کنه چه برسهبه اینکه توی خونش بمونن تا روز عروسی
ساعت ۵ صبح بود هوا تقریبا روشن شده بود
رایلی از استرس دیشب به سختی خوابید و صبح خیلی زود بیدار شد
بلند شد و به حموم رفت
رایلی عاشق حمام بود و هرروز میرفت حموم
حموم ۴۵ مینی کرد
از حموم اومد بیرون نشست جلو اینه و روتین پوستیشو انجام داد
حوله اشو در آورد و لباس های راحتی به تن کرد
ساعت تازه صده بود ۷ونیم
و میکاپ آرتیست ساعت ۸ونیم میومد پس تصمیم گرفت کتاب بخونه
رایلی همیشه کتاب میخوند و عاشق کتاب خوندن بود
رایلی دختر بشدت باهوشیه اون کلاس پنجم و هشتم و دهم رو به صورت جهشی خوند و خیلی زود تونست از دانشگاه با مدرک دکترا خارج بشه هوش اون نظیر نداشت
همه همیشه بهش حسودی میکردن اندام زیبایی داشت چهره اش مثل ماه بود و خیلی هم باهوش بود
اگر میخواین پارت ۶ هم امروز اپلود بشه لایکای این پارت و به ۲۰ برسونید تا پارت ۶ و ۷ رو باهم امروز بزارم براتون ستاره هامم
حمایت یادتون نره ستاره هاممم ✨
Part:5
یک هفته مثل برق و باد گذشت و روز عروسی از راه رسید
رایلی استرس زیادی داشت بشدت نگران بود نمیدونست چطوری باید با یه ادم خشن ازدواج کنه براش سخت بود و از طرفی همش فکر میکرد که قراره توی خونه جدید چطور باهاش رفتار بشه
رایلی از بچگی آرزوش بود با ادمی ازدواج کنه که عاشقشه آدمی که بشناستش نه کسی که فقط ازش شنیده نه دیدتش و نه حتی عکسش و دیده رایلی همیشه میخواست خوشحال زندگی کنه ولی الان نمیدونست قراره اون خوشحالی رو بدست بیاره یانه
و از طرفی براش سوال بود چرا باید اون انتخاب بشه برای ازدواج چرا خواهرش رز نه
و البته برادرش چه گندی زده بود که تا این حد بزرگه و غیرقابل بخشش ؟
با این فکرا یک هفته رو گذروند
صبح با صدای پرندگان از خواب بیدار شد
توی این چندوقت توی هتل بزرگ و مجللی توی نیویورک مستقر شده بودن تا برای عروسی آماده بشن
این نظر رایلی بود چون حتی نمیدونست چطور میتونه با جونگکوک ملاقات کنه چه برسهبه اینکه توی خونش بمونن تا روز عروسی
ساعت ۵ صبح بود هوا تقریبا روشن شده بود
رایلی از استرس دیشب به سختی خوابید و صبح خیلی زود بیدار شد
بلند شد و به حموم رفت
رایلی عاشق حمام بود و هرروز میرفت حموم
حموم ۴۵ مینی کرد
از حموم اومد بیرون نشست جلو اینه و روتین پوستیشو انجام داد
حوله اشو در آورد و لباس های راحتی به تن کرد
ساعت تازه صده بود ۷ونیم
و میکاپ آرتیست ساعت ۸ونیم میومد پس تصمیم گرفت کتاب بخونه
رایلی همیشه کتاب میخوند و عاشق کتاب خوندن بود
رایلی دختر بشدت باهوشیه اون کلاس پنجم و هشتم و دهم رو به صورت جهشی خوند و خیلی زود تونست از دانشگاه با مدرک دکترا خارج بشه هوش اون نظیر نداشت
همه همیشه بهش حسودی میکردن اندام زیبایی داشت چهره اش مثل ماه بود و خیلی هم باهوش بود
اگر میخواین پارت ۶ هم امروز اپلود بشه لایکای این پارت و به ۲۰ برسونید تا پارت ۶ و ۷ رو باهم امروز بزارم براتون ستاره هامم
حمایت یادتون نره ستاره هاممم ✨
- ۵۲۸
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط