یه عمری ، رازمو ، با گریه پوشوندم

یه عمری ، رازمو ، با گریه پوشوندم

ولی هنوز تو کار عشق تو موندم

تو این بارون دلتنگی و تنهایی

بهم چیزی بگو ، بفهمم اینجایی


Babak Jahanbakhsh
دیدگاه ها (۱)

شمع طرب ، ز بخت ماآتش خانه سوز شدگشت بلای جان من عشق به جان ...

just look plz.

با تو ، فانوس ترانه یه چراغ ، شعله ور بود . لحظه ها ، چه عاش...

بغض بی وقفه آوارگریه های بی نهایت ......

یه دختر ۱۰ ساله تو فامیل اینو بهم داد گفت داداشی دخترای ۱۵ و...

قرارما،وقت دلتنگی نرسیده به گریه بودتو به دلتنگی نرسیدی من ا...

این پایین رو لطفا بخون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط