آشفته و حیرانم

آشفته و حیرانم
دلتنگ رخ یارم


چشمی که نبیند او
جانا به چه کار آید
دیدگاه ها (۱)

ﺗﻨﻬــﺎ ﺯﺧــﻢ ﺯﻧــﺪﮔــی اﻡ... ﺗــﻮیے ...ﻫﻤــہ ﺑــہ ﺯﺧــﻢﻫــﺎﻳ...

بالشم را که می تکانمگرد و خاکِ گریهبلند می شود؛گوشِ بالش هما...

من با خــون مینویسم؛عشـقـهــاے امروزے،یعنــے؛دوستـــ داشتـن ...

ﻣﻴﺪﺍﻧﻢ ﺳﺮﺕ ڪَﺮﻡ ﺍﺳﺖ...ﻣﺰﺍﺣﻤﺖ ﻧﻤﻴﺸﻮﻡ..... ﺍﻣﺎ ﺑﺪﺍﻥ ﺣﺮﺍﺭﺕ ﺳﺮڪَ...

امروز من به دنیا آمدم هر سال جشنی میکرفتم برای دیدن لبخندها ...

هالک : متاسفم و معذرت ، خونم به جوش آمد ! بازيكنان دو تيم كر...

پارت ۱۶ویو ا/ت ...ولی...چرا مامان بابای کورو ....اینجاننننن....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط