مرد است دیگر

مرد است دیگر...
بعضی وقت ها تند میشود...
اما گاهی عاشقانه میگوید...
غرورش اسمان را به زانو میکشاند و دلش دریاست...
تو چه میدانی از بغض در گلو گیر کرده یک مرد؟
تو چه میدانی که چشمانت دنیای او شده؟تو چه میدانی از هق هق شبانه او؟
که فقط خودش خبر دارد و دلش..
اری زیادند مردهای نامرد،اما تو خوب باش برای آنهایی که خوبند...
همه را با یک سنگ نسنج...
تا حرف از علاقه زد تو نگو ماشینت کجاست تا با ان دوری بزنیم،شاید نداشته باشد و له شود زیر خروار ها غرور..
تنها سرمایه ی او دلش بود که خورد کرده ای بانو،پس از ان به بعد از او عشق نخواه،تو خودت عشق را برایش در مادیات معنا کرده ای...
مرد را فقط مرد میفهمد و مرد.....
دیدگاه ها (۳)

باز هم این شب های تکراری...این سکوت مبهم...تنها دلخوشیم خیال...

تکیه کردن به تو را دوست دارم "اما" از دوباره افتادن می ترسم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط