پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل

پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل تیشه ای بود که شد باعث ویرانی من

یوسفت نام نهادند و به گرگت دادند
مرگ گرگ تو شد ای یوسف کنعان من

مه گردون ادب بودی و در خاک شدی
خاک زندان تو گشت ای مه زندانی من

از ندانستن من دزد قضا آگه بود
چو تو را برد ، بخندید به نادانی من

آن که در زیر زمین داد سر و سامانت
کاش میخورد غم بی سر و سامانی من

به سر خاک تو رفتم ، خط پاکش خواندم
آه از این خط که نوشتند به پیشانی من

رفتی و روز مرا تیره تر از شب کردی
بی تو در ظلمتم ای دیده ی نورانی من

بی تو اشک و غم و حسرت همه مهمان منند
قدمی رنجه کن از مهر به مهمانی من

صفحه ی روی ز انظار نهان میدارم
تا نخوانند بر این صفحه پریشانی من
دهر بسیار چو من سر به گریبان دیده است
چه تفاوت کندش سر به گریبانی من

عضو جمعیت حق گشتی و دیگر نخوری
غم تنهایی و مهجوری و حیرانی من

من که قدر گهر پاک تو می دانستم
ز چه مفقود شدی ، ای گهر کانی من ؟

روحت شاد پدر عزیزم
دیدگاه ها (۱۲)

بسم‌ الله الرّحمن الرّحیمبه عموم جوانان در اروپا و امریکای ش...

سلام صبحتون رنگا رنگ .امیدواریم جمعه خوبی داشته باشید

من برای دستانت دعا میکنم تا در دستان کسی قرار گیرد تاگرمای د...

سلام و صد سلام به دوستای گلمصبح زیباتون سرشار از نشاط وشادما...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

محمد زکریا طبیب رازی راکه فیلسوف عجم بود و اوستاد عرببه فن ف...

راز خون پارت ششم

چشاتو ببند…فکر کن همین الان در باز بشه و آقا وارد بشن…همون ل...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۶ | سارارینا چند ثانیه فقط به پله‌ها خیره م...

🍷 شراب قرمزقسمت هشتم: در تاریکیچراغ‌ها ناگهان خاموش شدند.تما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط