chand Partyوقتی به بغلش وابسته ای ولی

chand Party:وقتی به بغلش وابسته ای ولی......

ویو هانا: از دیشب تا صبح نتونسته بودم بخوابم و حسابی این چند شب اذیت شده بودم ولی خوب چه میشه کرد......
بلند شدم رفتم دستشویی کارای لازم رو انجام دادم و اومدم بیرون از اونجایی هم که زیر چشمم یکم تیره شده بود یکم کانسیلر زدم که معلوم نشه و بعد از اتاق رفتم بیرون دیدم همه روی میز نشستن(اونا خبر دارن تو یونگی باهم قهرید)

هانا: صبح بخیر(بیحال)
اعضا: صبح به خیر
هانا: بی توجه به یونگی رفتم و روی صندلی نشستم که دقیقا کنار یونگی بود اما خوب تصمیم گرفتم بی توجه بهش باشم و فقط صبحونم رو بخورم ولی اصلا اشتها نداشتم پس یه لقمه به زور خوردم و بعدش بلند شدم برم که.....

یونگی: کجا تو که چیزی نخوردی(یه کوچولو سرد)
هانا: چه سودی برایه تو داره بعدشم من الان سیرم (یکم سرد)
هانا: داشتم میرفتم که یونگی دستم رو گرفت و کشوندم رو صندلی
یونگی: درسته دعوا کردیم ولی حق اسیب زدن به اموال من رو نداری (سرش پایینه و داره صبحونه میخوره)
هانا: وقتی اشتها ندارم چجوری بخورم؟
یونگی«:........

لایک یادتون نره🫶
دیدگاه ها (۰)

chand Party:وقتی به بغلش وابسته ای ولی.......یونگی:در هر صور...

chand Party: وقتی به بغلش وابسته ای ولی......هانا: بلند شدم ...

chand Party:وقتی به بغلش وابسته ای ولی.......هانا: سلام من ه...

chand Party:دوست پسر نگران من تهیونگ: اروم دستی به موهاش کشی...

فکر نکن چون مستم این حرفو میزنم مایکی: بچه جون بخواب تو ۴ سا...

𝓈𝓂𝒾ℓℯ Part"6"‌☆ویو ته‌☆اون دختر هانا با پررویی از کنارم رد ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط