روباهی داشت به حیوونا دروغ میگفت،

روباهی داشت به حیوونا دروغ میگفت،


میگفت من گاهی گرگ میخورم،

گاهی پلنگ میخورم

گاهی شیر میخورم...

روشو برگردوند دید شیر پشت سرش ایستاده،گفت


:گاهی هم گوه میخورم.



خخخخخخخخخخخ
دیدگاه ها (۴)

معامله p21جونگ‌کوک چند لحظه در سکوت نشست.بعد نفس عمیقی کشید....

سناریو ایزانا پارت ۱

فیک جونگکوک خواب های واقعی

RESPECT OR DIE : پارت هفدهمجونگ‌کوک چند قدم جلو رفت...درِ سا...

خون و عشق 🩸❤️پارت ششمسه روز گذشته بود.هان دیگه لینو رو ندیده...

🕷️ ᴘᴀʀᴛ 3 | آخرین مبارزهصدای درگیری هنوز از بیرون می‌اومد.بو...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟒 ☕🌷𓂃 ࣪˖ ִֶָ «این یکی با قبلیا فر...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} پارت دواونشب بود تونشبی که شیسه و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط