سفند تافته جدا بافته است! نه می‌توان انگ سرمای زمستان را

سفند تافته جدا بافته است! نه می‌توان انگ سرمای زمستان را به او زد، نه وصله بی‌حوصلگی غروب های بهار به تنش می‌چسبد. اسفند را باید نشست کنج حیاط خلوت ذهن و عشق بازی کرد با خاطرات دور اما ماندگار. باید دل کندن آدم‌ها در بین راه را فراموش کرد و گذشت و دل را از کینه ها تکاند تا جا باز شود برای شادی‌های نو...! 
حیف است از اسفند با بی تفاوتی عبور کنید... به خودتان بیایید، تمام شده و رفته تا یک سال دیگر. عطر اسفند را مهمان ریه‌هایتان کنید، عجیب بوی ناب زندگی می‌دهد...!
دیدگاه ها (۱۰)

پارت: 9 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*هوای سالنِ قدیمی مثل همیشه ...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۷‌بعد از یک هفته‌ای ...

اسفند تافته جدا بافته است! نه می‌توان انگ سرمای زمستان را به...

اسفند تافته جدا بافته است! نه می‌توان انگِ سرمای زمستان را ب...

اسفند تافته جدا بافته است! نه می‌توان انگ سرمای زمستان را به...

اسفند تافته ی جدابافته است!نه می توان انگ سرمای زمستانرا به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط