پارت
پارت ۲
تومال منی
ته: زانوزدو گفت افتخار اینو دارم که با همچین خانم زیبا یی برقصم؟
مری:البته (لبخند برعکس )
ویو رقص مری و تهیونگ
ته:دستم رو گرفت و و دستم رو روی کمرش گذاشتم و اون هم دستش رو شونم گذاشت
مری به چشمام خیره شد و من به لباش وقتی میخواستم بهش نزدیک بشم به سمت راست نگاه کرد و من فهمیدم خجالت کشید
مری:حس عجیبی داشت من عاشقش شدم و اونم بخاطر یه رقص؟ یا لبخندش؟ داشت بهم نزدیک میشد که رومو برگردوندم و خجالت کشیدم
ته: مری ،مانند اسمت زیبایی
مری: (لبخند برعکس و کمی چشم غره)
ته: حتی عصبانیتت هم متفاوته
مری:و آهنگ تموم شد و بعد چند ساعت عروسی تموم شد همه رفتن حتی فیلیکس و ترنم
فقط من موندم با تهیونگ من داشتم یه گوشه برای ترنم گریه میکردم چون ما همه ی اعضا قبلا همکلاسی بودیم بعضی هامون فامیل بودیم و اون اولین فرزند من بود که رفت
ته : صدای گریه میومد وارد اتاق پرو شدم دیدم مری گریه میکنه گفتم :مری چیشده چرا گریه میکنی از شدت گریه غش کرد آب آوردم با نگرانی میپاشیدم روش که مری گفت: نه تهیونگ رو من آب نریز (بی حال و اروم)
ته : با این لحنی گفت از خنده مردم حالش خوب نبود هذیون میگفت که بعد نیم ساعت بهوش اومد
مری:اینجا کجاست من جکام ببین هرکی هستی چه مرد چه زن میزنم بشت خاک بره چشت
ته :که منو میخوای بزنی الان تو ماشین منی منتظر بودم بهوش بیای
مری: اولن ممنون دومن میخواستم خالی شم چرا آوردیم تو ماشین خودت سومن پنپه می خوای نزنمت اوففف اصلا دارم چیکار میکنم ببخشید ناراحتم ازینکه این همه سال دوستی دعوا رفت سر خونه زندگیش
ته:عاااا درکت میکنم میای بریم قدم بزنیم ؟
مری:باید ب...
ته:حرفش هم نزن به همه گفتی من بعدا میام خونه ساعت ۲ شبه هنوز نرفتی
مری: اخخخ سرم (گریه)
ته:ببخشید از حرف من ناراحت شدی
مری :نهههه دلم برای پسر عمم تنگ شد
ته:مگه چقدر صمیمی هستید که براش اشک میریزی
مری:گوشیم کو؟
ته :بیا اینم گوشیت
مری:الان میفهمی چقدر صمیمی هستیم
مکالمه مری و پسر عمش
مری :الو سلااااام برارمی برارم
پسر عمه مری :توهم برارمی برارم چه عجت زنگ زدی
مری :میخواستم ببینم تو کیستی میگم من دو روز دیگه تو برند سلین یه فشن دارم کسی ازش چیزی نمیدونه یعنی میدونه لباس ها چجوری هست تو هم بیا
پسر عمه مری: باش حتما میام فرانسه بود دیگه؟
مری:آره باش کاری نداری خدا حافظ براری
پایان مکالمه
مری:الان برات ترجمه میکنم آخه تو فارسی بلد نیستی ببین ....
ته: مری خانم مارو دست کم گرفتی (به فارسی)
مری: چی فارسی بلدی حتما بخاطر آرمی های ایرانی آفرین حالا ی مردی
ته:آره بخاطر فنام بود اما بخاطر تو هم بود
مری :چیییییی!
ته :نزدیک میشه و لب مری رو می بوسه
۲مین بعد
مری : ازم جدا شد و من درباره شروع به بوسیدنش کردم
ته: مری من از همون اولین بار تو کمپانی که دیدمت عاشقت شدم
مری :همچنین
ته :واقعا(بغل میکنه مری رو)
مری : دو روز دیگه توی فشن سلین میبینمت
ته : حتی به منم مدل لباس هارو نمیگی
مری :نه آخه میخوام همه شگفت زده شن حتی به ویکتوریا نگفتم
ته:مری با هام خدافظ کرد و سوار ماشین خودش شد و رفت
تومال منی
ته: زانوزدو گفت افتخار اینو دارم که با همچین خانم زیبا یی برقصم؟
مری:البته (لبخند برعکس )
ویو رقص مری و تهیونگ
ته:دستم رو گرفت و و دستم رو روی کمرش گذاشتم و اون هم دستش رو شونم گذاشت
مری به چشمام خیره شد و من به لباش وقتی میخواستم بهش نزدیک بشم به سمت راست نگاه کرد و من فهمیدم خجالت کشید
مری:حس عجیبی داشت من عاشقش شدم و اونم بخاطر یه رقص؟ یا لبخندش؟ داشت بهم نزدیک میشد که رومو برگردوندم و خجالت کشیدم
ته: مری ،مانند اسمت زیبایی
مری: (لبخند برعکس و کمی چشم غره)
ته: حتی عصبانیتت هم متفاوته
مری:و آهنگ تموم شد و بعد چند ساعت عروسی تموم شد همه رفتن حتی فیلیکس و ترنم
فقط من موندم با تهیونگ من داشتم یه گوشه برای ترنم گریه میکردم چون ما همه ی اعضا قبلا همکلاسی بودیم بعضی هامون فامیل بودیم و اون اولین فرزند من بود که رفت
ته : صدای گریه میومد وارد اتاق پرو شدم دیدم مری گریه میکنه گفتم :مری چیشده چرا گریه میکنی از شدت گریه غش کرد آب آوردم با نگرانی میپاشیدم روش که مری گفت: نه تهیونگ رو من آب نریز (بی حال و اروم)
ته : با این لحنی گفت از خنده مردم حالش خوب نبود هذیون میگفت که بعد نیم ساعت بهوش اومد
مری:اینجا کجاست من جکام ببین هرکی هستی چه مرد چه زن میزنم بشت خاک بره چشت
ته :که منو میخوای بزنی الان تو ماشین منی منتظر بودم بهوش بیای
مری: اولن ممنون دومن میخواستم خالی شم چرا آوردیم تو ماشین خودت سومن پنپه می خوای نزنمت اوففف اصلا دارم چیکار میکنم ببخشید ناراحتم ازینکه این همه سال دوستی دعوا رفت سر خونه زندگیش
ته:عاااا درکت میکنم میای بریم قدم بزنیم ؟
مری:باید ب...
ته:حرفش هم نزن به همه گفتی من بعدا میام خونه ساعت ۲ شبه هنوز نرفتی
مری: اخخخ سرم (گریه)
ته:ببخشید از حرف من ناراحت شدی
مری :نهههه دلم برای پسر عمم تنگ شد
ته:مگه چقدر صمیمی هستید که براش اشک میریزی
مری:گوشیم کو؟
ته :بیا اینم گوشیت
مری:الان میفهمی چقدر صمیمی هستیم
مکالمه مری و پسر عمش
مری :الو سلااااام برارمی برارم
پسر عمه مری :توهم برارمی برارم چه عجت زنگ زدی
مری :میخواستم ببینم تو کیستی میگم من دو روز دیگه تو برند سلین یه فشن دارم کسی ازش چیزی نمیدونه یعنی میدونه لباس ها چجوری هست تو هم بیا
پسر عمه مری: باش حتما میام فرانسه بود دیگه؟
مری:آره باش کاری نداری خدا حافظ براری
پایان مکالمه
مری:الان برات ترجمه میکنم آخه تو فارسی بلد نیستی ببین ....
ته: مری خانم مارو دست کم گرفتی (به فارسی)
مری: چی فارسی بلدی حتما بخاطر آرمی های ایرانی آفرین حالا ی مردی
ته:آره بخاطر فنام بود اما بخاطر تو هم بود
مری :چیییییی!
ته :نزدیک میشه و لب مری رو می بوسه
۲مین بعد
مری : ازم جدا شد و من درباره شروع به بوسیدنش کردم
ته: مری من از همون اولین بار تو کمپانی که دیدمت عاشقت شدم
مری :همچنین
ته :واقعا(بغل میکنه مری رو)
مری : دو روز دیگه توی فشن سلین میبینمت
ته : حتی به منم مدل لباس هارو نمیگی
مری :نه آخه میخوام همه شگفت زده شن حتی به ویکتوریا نگفتم
ته:مری با هام خدافظ کرد و سوار ماشین خودش شد و رفت
- ۱۷۹
- ۰۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط