خبرت هـست که دلتنگ نگاهت شـده ام

خبرت هـست که دلتنگ نگاهت شـده ام
بی قـرار تـو و چشمـان خـمـارت شـده ام
خـبرت هست دلم مست حـضـور تو شده
عـاشق و شیفته ی زنگ صدایت شده ای
خـبرت هـست کـه بـاران بــهـارم شده ام
چـون پـرستـوی مـهاجر نـگـرانت شـده ام
خط به خط زنده گی ام پر شده از بودن تو
خبرت نیست و شادم که فدایت شـده ام
میدانی گم شدم؛ می‌جویم آن حس را که پیدایم کند
تا جدا از این شلوغی‌های دنیایم کند
خلوتی باشد پر از آرامش و تسکین روح
ذکر یا محبوب من شاید مداوایم کند
کاش باشد فرصت هم‌صحبتی با آینه
من در او پیدا شوم او هم تماشایم کند
طبع شعری، دفتری هم از پر پروانه‌ها
تا مگر این شعرها در آسمان جایم کند
گه‌گداری هم‌نشینی با پرستو لازم است
تا برای رفتن از دنیا مهیایم کند
گم شدم باید که خود را زودتر پیدا کنم
قبل از آن روزی که تنها مرگ پیدایم کند
دیدگاه ها (۱۹)

بختِ نافرجام اگر با عاشقان یاری کندیارِ عاشق سوزِ ما ترکِ دل...

ترسم این است که در حق تو اهمال شودو کسی بر سر این حادثه، خوش...

عشق جانان در جهان هرگز نبودی کاشکییا چو بود اندر دلم کمتر فز...

من جایِ تمام کسانی کهدلتنگ نمی شوند برایتمن جایِ تمام کسانی ...

ویـــل : خبرت هست که دلتنگ نگاهت شده ام بی قرار تو و چشمان خ...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ⁴²روی تخت دراز کشیده...

Part ²⁰The name of the story: Madness hall(تالار جنون)خیلی آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط