سناریو ساسونارو

سناریو ساسونارو


ادامه ی قسمت قبل...
ساسوکه، جلوتر آمد. هر قدمش، نزدیک‌تر و نزدیک‌تر. ناروتو، عقب می‌رفت، اما دیگر جایی برایِ رفتن نبود. به دیوارِ سردِ راهرو خورده بود. ساسوکه، صورتش را به صورتِ ناروتو نزدیک کرد. دندان‌هایِ نیشِ تیزش را با زبان جذابش، رویِ لب‌هایش کشید. ناروتو، از ترس به خود می‌لرزید و چشمانش را محکم بست. 🥶

ناگهان، ساسوکه عقب رفت و خنده‌یِ ترسناکی سر داد. «فکر کردی واقعاً می‌خوام بخورمت، بچه؟ تو خیلی احمقی!» 👹

او، بدونِ اینکه منتظرِ جوابِ ناروتو بماند، راه افتاد و گفت: «بیا دنبالم. قرار نیست ازت تغذیه کنم.»

ناروتو، چشمانش را باز کرد. هنوز شوکه بود، اما از اینکه قرار نبود خورده شود، نفسِ راحتی کشید. بلافاصله، حسِ عصبانیت جایِ ترس را گرفت. دوید و به ساسوکه رسید. با تمامِ قدرت، یک ضربه به پسِ کله‌یِ ساسوکه زد! 💥

«دیگه به من نگو احمق!» ناروتو، با خشم فریاد زد.

ساسوکه، که از ضربه و توهینِ ناروتو به شدت عصبانی شده بود، با نگاهی کشنده به او خیره شد. «اگه بگم چی میشه؟»

«خب…» ناروتو، کمی عقب رفت، اما کوتاه نیامد. «به داداشت می‌گم!»

ساسوکه، دوباره پوزخند زد. «تو منو از چی می‌ترسونی، احمق؟»

«به من نگو احمق!» ناروتو، با لرزشِ کمی که هنوز در صدایش بود، اما با قاطعیت گفت.

ساسوکه، برایِ لحظه‌ای به او خیره شد. انگار که از این جسارتِ غیرمنتظره، شگفت‌زده شده بود. «تو خورشیدِ منی. پس هرجور دلم بخواد صدات می‌کنم. تو نمی‌تونی نظر بدی.» ☀️

ناروتو، کم نیاورد. «تو هم ماهِ منی! پس منم می‌تونم نظر بدم!» 🌕

ساسوکه، از این که ناروتو، با وجودِ تمامِ ترسش، این‌طور با او مقابله می‌کرد، خوشش آمد. این جرئت، این روحیه، حتی در مقابلِ کسی مثلِ او که ترسناک بود، مثلِ یه جوجه‌یِ شجاع بود! 🐣

بدونِ اینکه احساسی در چهره‌اش معلوم شود، راه افتاد و گفت: «باید بریم زیرزمین. اونجا مراسمِ پیوند رو انجام می‌دیم. دنبالم بیا، انقدر هم زر زر نکن، بچه!»

ناروتو، با وجودِ تمامِ گیجی و ترسی که هنوز داشت، حسِ عجیبی پیدا کرد. انگار که ساسوکه، با تمامِ وجودش، به او نیاز داشت. و این، برایِ ناروتو، از هر چیزی مهم‌تر بود.
دیدگاه ها (۴)

سناریو ساسونارو# 🩸«ماه و خورشید: افسانه‌یِ خون و اشک» ☀️## ق...

سناریو ساسوناروادامه ی قسمت قبلی...ساسوکه، با عصبانیتِ کمی ک...

سناریو ساسونارو# 🩸«ماه و خورشید: افسانه‌یِ خون و اشک» ☀️## ق...

سناریو ساسوناروادامه ی قسمت قبلی...ناروتو، با چشمانی گرد شده...

سناریو ساسونارو💙🧡《کتابخونه ی بانو سوناده》💊📚🩺💫پارت ۴: صبحی که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط