پارت36
پارت36
(توی راه خونه)
+هوا اینجوری بنظر نمیاد که بخواد بارون بیاد ،یون بیون داشت زیادی حساسیت به خرج میداد
(یهویی رعد و برق میزنه و یه قطره بارون میفته روی صورت سوهیون)
+اه لعنتی،داره بارون میاد (و سریع شروع میکنه به دویدن)
+واییی بارون داره شدید میشه،اون طرف یه جا واسه پناه گرفتن هست برم زیر اونجا تا بارون داره بند میاد
ویو جیک
(جیک توی ماشین شخصیش درحال برگشت به خونه بود)
-عجیبه یهویی بارون شروع شد ،به هوا نمیخورد بارونی باشه،یعنی الان سوهیون داره چیکار میکنه؟یعنی رسیده خونه؟
(ماشین همون طوری داشت به راه خودش ادامه میداد که جیک یه چهره ی اشنا رو دید که زیر یک شیروانی پناه گرفته،اون سوهیون بود،جیک تقریبا محو سوهیون شده بود که با لبخند داشت به اطراف نگاه میکرد)
ویو سوهیون
+درسته بارون بد موقعی اومد ولی هوا خیلی خوبه(قطره های بارون رو از روی موهاش کنار میزنه و با لبخند به اطراف نگاه میکنه)
(سوهیون و جیک برای یلحظه باهم چشم تو چشم میشن،لبخند روی صورت سوهیون محو میشه و جیک روشو بر میگردونه
+جیک داشت به من نگاه میکرد؟
ویو جیک
-وایی سوهیون منو دید که داشتم بهش نگاه میکردم (دستشو میزاره روی سرش و موهاشو بهم میریزه)
(جیک سرشو برمیگردونه و به عقب نگاه میکنه،به جایی که سوهیون ایستاده)
-(ای کاش به راننده میگفتم یلحظه صبر کنه تا من چترمو بدم به سوهیون)
(مدتی بعد )
ویو سوهیون
+وویییی، هوا خیلی سرده بارون هم بند نیومده داره هوا رو به تاریکی میره ...
+بیخیال فوقش سرما میخورم بهتره برم خونه تا شب نشده.(نویسنده:مطمئنی فقط سرما میخوره واتفاق دیگه ای نمیفته؟*سوهیون متاسفم ولی تا وقتی من نویسنده ام قرار نیست فقط یه سرما خوردگیه کوچیک باشه🎀😔)
_______________________________________
هورااااااااا بعد مدت ها گشادیو گذاشتم کنار و پارت جدید تایپ کردم🥳🥳🥳🥳🥳
حمایت نشه؟
#هشت_خوش_شانس#فیک#انها_یپن#کیپاپ
(توی راه خونه)
+هوا اینجوری بنظر نمیاد که بخواد بارون بیاد ،یون بیون داشت زیادی حساسیت به خرج میداد
(یهویی رعد و برق میزنه و یه قطره بارون میفته روی صورت سوهیون)
+اه لعنتی،داره بارون میاد (و سریع شروع میکنه به دویدن)
+واییی بارون داره شدید میشه،اون طرف یه جا واسه پناه گرفتن هست برم زیر اونجا تا بارون داره بند میاد
ویو جیک
(جیک توی ماشین شخصیش درحال برگشت به خونه بود)
-عجیبه یهویی بارون شروع شد ،به هوا نمیخورد بارونی باشه،یعنی الان سوهیون داره چیکار میکنه؟یعنی رسیده خونه؟
(ماشین همون طوری داشت به راه خودش ادامه میداد که جیک یه چهره ی اشنا رو دید که زیر یک شیروانی پناه گرفته،اون سوهیون بود،جیک تقریبا محو سوهیون شده بود که با لبخند داشت به اطراف نگاه میکرد)
ویو سوهیون
+درسته بارون بد موقعی اومد ولی هوا خیلی خوبه(قطره های بارون رو از روی موهاش کنار میزنه و با لبخند به اطراف نگاه میکنه)
(سوهیون و جیک برای یلحظه باهم چشم تو چشم میشن،لبخند روی صورت سوهیون محو میشه و جیک روشو بر میگردونه
+جیک داشت به من نگاه میکرد؟
ویو جیک
-وایی سوهیون منو دید که داشتم بهش نگاه میکردم (دستشو میزاره روی سرش و موهاشو بهم میریزه)
(جیک سرشو برمیگردونه و به عقب نگاه میکنه،به جایی که سوهیون ایستاده)
-(ای کاش به راننده میگفتم یلحظه صبر کنه تا من چترمو بدم به سوهیون)
(مدتی بعد )
ویو سوهیون
+وویییی، هوا خیلی سرده بارون هم بند نیومده داره هوا رو به تاریکی میره ...
+بیخیال فوقش سرما میخورم بهتره برم خونه تا شب نشده.(نویسنده:مطمئنی فقط سرما میخوره واتفاق دیگه ای نمیفته؟*سوهیون متاسفم ولی تا وقتی من نویسنده ام قرار نیست فقط یه سرما خوردگیه کوچیک باشه🎀😔)
_______________________________________
هورااااااااا بعد مدت ها گشادیو گذاشتم کنار و پارت جدید تایپ کردم🥳🥳🥳🥳🥳
حمایت نشه؟
#هشت_خوش_شانس#فیک#انها_یپن#کیپاپ
- ۷.۱k
- ۲۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط