بسم رب الشهداء و الصدیقین
«بسم ربّ الشهداء و الصدیقین»
قلم در دستم میلرزد؛ نه از تردید، که از سنگینیِ بارِ امانت. میخواهم از خانهای بنویسم که سقفش آسمان است و ستونهایش، استخوانهایِ خرد شده در راه خدا.
سخن از یک مجلسِ ترحیمِ معمولی نیست؛ سخن از «تداومِ ۴۰ سال ندبهخوانیِ بیوقفه» است.
چهار دهه است که در این بیتالشرف، هر صبحِ جمعه، نالهٔ «أَیْنَ الطَّالِبُ بِذُحُولِ الْأَنْبِیَاءِ» به آسمان میرود. عجیب نیست خاندانی که چهل سال، بیوقفه مولایشان را صدا زدهاند، پاسخِ این استغاثهها را با تقدیمِ سه قربانیِ عظیم داده باشند.
ما گرد هم میآییم برای بزرگداشتِ سومین ستارهٔ این منظومه: شهید حجتالاسلام حاج عبدالله محمد دوست.
مردی که «منبر» و «سنگر» را به هم دوخت. روحانیِ مجاهدی که زخمهای کهنهٔ جنگ و آثارِ سلاحهای شیمیایی، سالها جسمش را کاهید تا روحش را به افلاک رساند. او که تابِ ماندن نداشت، سرانجام به قافلهٔ دو برادرِ شهیدش پیوست:
۱. آن برادرِ نوجوانی که در عنفوانِ جوانی پرکشید.
۲. و آن برادرِ جانبازی که بر اثرِ جراحاتِ جنگ، شهدِ شهادت نوشید.
خطاب به استوانهٔ صبر، جناب دکتر عباس محمد دوست:
برادرِ عزیزم، ای یادگارِ روزهایِ حماسه! تو که خود جانبازِ سرافرازی و در میدانِ علم و جهاد، نخبهای بیبدیل؛ امروز بارِ سنگینِ داغِ سه برادر بر دوشِ توست. اما دلِ ما گواهی میدهد که تو تنها نیستی. مگر میشود خیمهای که سه ستونش را فدایِ حسین (ع) کرده، از نگاهِ مادرِ پهلوشکسته بینصیب بماند؟
و اما حدیثِ دردِ من (بهرام) با شما نخبگان:
رفقایِ من، سه برادر رفتند و بهرام ماند…
آنها سبکبال پریدند و من ماندم با کولهباری از حسرت.
وقتی کسی حالِ مرا میپرسد، زبانم بند میآید و تنها در دلم فریاد میزنم:
«چگونه باشد حالِ کسی که هر لحظه از عمرش کم میشود و به گناهانش اضافه میگردد، در حالی که رفیقانش در ضیافتِ “عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُون” متنعماند؟»
«دعوت به امید و اضطرار»
ای اهلِ درد! ای نخبگان و دلسوختگان!
ما به این مجلس میآییم، نه فقط برای تسلیت، بلکه به «امیدِ یک نگاه».
دلِ ما روشن است که در مجلسی که عطرِ خونِ سه شهید و نالهٔ ۴۰ سال ندبه در هم آمیخته، «صاحبِ اصلیِ عزا» نیز گوشهٔ چشمی خواهد داشت.
بیایید تا در این بزمِ عاشقانه، کنارِ دلِ مجروحِ دکتر عباس محمد دوست باشیم. بیایید و خود را در معرضِ نسیمِ رحمتی قرار دهید که شاید، به حرمتِ خونِ این شهدا، بر کویرِ دلهایِ ما بوزد.
از دست دادنِ این لحظات، محرومیت از سفرهای است که میزبانانش شهدا هستند.
کاش از این فرصتِ تکرارنشدنی جا نمانیم…
📍 زمان: جمعه ۲۴ بهمن، از نماز مغرب
📍 مکان: شهران، مسجد جامع امام علی (ع)
________________________________________
✍️ تجسدِ اراده بر مدارِ واقعیت: بهرام محمدی حَـد؛ معمارِ قدرتِ پایدار
🏛 ایدی کانال: @bmlimit
________________________________________
[ ⚖️ سامانهٔ عالیِ همافزاییِ دانایی ⚖️ ]
💎 لینکِ استقرار در مدارِ عمل:
https://eitaa.com/joinchat/642450909Ce319377bb6
#شهید_عبدالله_محمد_دوست #سه_برادر_شهید #دکتر_عباس_محمد_دوست #چهل_سال_ندبه
قلم در دستم میلرزد؛ نه از تردید، که از سنگینیِ بارِ امانت. میخواهم از خانهای بنویسم که سقفش آسمان است و ستونهایش، استخوانهایِ خرد شده در راه خدا.
سخن از یک مجلسِ ترحیمِ معمولی نیست؛ سخن از «تداومِ ۴۰ سال ندبهخوانیِ بیوقفه» است.
چهار دهه است که در این بیتالشرف، هر صبحِ جمعه، نالهٔ «أَیْنَ الطَّالِبُ بِذُحُولِ الْأَنْبِیَاءِ» به آسمان میرود. عجیب نیست خاندانی که چهل سال، بیوقفه مولایشان را صدا زدهاند، پاسخِ این استغاثهها را با تقدیمِ سه قربانیِ عظیم داده باشند.
ما گرد هم میآییم برای بزرگداشتِ سومین ستارهٔ این منظومه: شهید حجتالاسلام حاج عبدالله محمد دوست.
مردی که «منبر» و «سنگر» را به هم دوخت. روحانیِ مجاهدی که زخمهای کهنهٔ جنگ و آثارِ سلاحهای شیمیایی، سالها جسمش را کاهید تا روحش را به افلاک رساند. او که تابِ ماندن نداشت، سرانجام به قافلهٔ دو برادرِ شهیدش پیوست:
۱. آن برادرِ نوجوانی که در عنفوانِ جوانی پرکشید.
۲. و آن برادرِ جانبازی که بر اثرِ جراحاتِ جنگ، شهدِ شهادت نوشید.
خطاب به استوانهٔ صبر، جناب دکتر عباس محمد دوست:
برادرِ عزیزم، ای یادگارِ روزهایِ حماسه! تو که خود جانبازِ سرافرازی و در میدانِ علم و جهاد، نخبهای بیبدیل؛ امروز بارِ سنگینِ داغِ سه برادر بر دوشِ توست. اما دلِ ما گواهی میدهد که تو تنها نیستی. مگر میشود خیمهای که سه ستونش را فدایِ حسین (ع) کرده، از نگاهِ مادرِ پهلوشکسته بینصیب بماند؟
و اما حدیثِ دردِ من (بهرام) با شما نخبگان:
رفقایِ من، سه برادر رفتند و بهرام ماند…
آنها سبکبال پریدند و من ماندم با کولهباری از حسرت.
وقتی کسی حالِ مرا میپرسد، زبانم بند میآید و تنها در دلم فریاد میزنم:
«چگونه باشد حالِ کسی که هر لحظه از عمرش کم میشود و به گناهانش اضافه میگردد، در حالی که رفیقانش در ضیافتِ “عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُون” متنعماند؟»
«دعوت به امید و اضطرار»
ای اهلِ درد! ای نخبگان و دلسوختگان!
ما به این مجلس میآییم، نه فقط برای تسلیت، بلکه به «امیدِ یک نگاه».
دلِ ما روشن است که در مجلسی که عطرِ خونِ سه شهید و نالهٔ ۴۰ سال ندبه در هم آمیخته، «صاحبِ اصلیِ عزا» نیز گوشهٔ چشمی خواهد داشت.
بیایید تا در این بزمِ عاشقانه، کنارِ دلِ مجروحِ دکتر عباس محمد دوست باشیم. بیایید و خود را در معرضِ نسیمِ رحمتی قرار دهید که شاید، به حرمتِ خونِ این شهدا، بر کویرِ دلهایِ ما بوزد.
از دست دادنِ این لحظات، محرومیت از سفرهای است که میزبانانش شهدا هستند.
کاش از این فرصتِ تکرارنشدنی جا نمانیم…
📍 زمان: جمعه ۲۴ بهمن، از نماز مغرب
📍 مکان: شهران، مسجد جامع امام علی (ع)
________________________________________
✍️ تجسدِ اراده بر مدارِ واقعیت: بهرام محمدی حَـد؛ معمارِ قدرتِ پایدار
🏛 ایدی کانال: @bmlimit
________________________________________
[ ⚖️ سامانهٔ عالیِ همافزاییِ دانایی ⚖️ ]
💎 لینکِ استقرار در مدارِ عمل:
https://eitaa.com/joinchat/642450909Ce319377bb6
#شهید_عبدالله_محمد_دوست #سه_برادر_شهید #دکتر_عباس_محمد_دوست #چهل_سال_ندبه
- ۲۱۳
- ۲۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط