وای اگر عشق به من قدرت ایمان بدهد
وای اگر عشق به من قدرت ایمان بدهد
.
جرات لمس لب از آن لب خندان بدهد
.
.
لذت بوسه و یک عمر پریشانی و آه
.
مثل آن گندم ممنوعه که شیطان بدهد
.
.
رقص اندام بلورین تو در شعر من و
.
بغض انباشته در سینه که یاران بدهد
.
.
مجرم موی تو بر شانه لختت ریخته
.
شعله افشان شده تا تکیه به طوفان بدهد
.
.
چشم سبزت که زده طعنه به گلهای بهار
.
خبر از گرمی یخ های زمستان بدهد
.
.
خواستن آخر این راه شد و زود رسید
.
وای اگر عشق در این مرحله فرمان بدهد
.
.
شرح افسانه ی ما و غزلی نیمه تمام
.
عشق باید که به این مسئله پایان بدهد!
علی نیاکوئی لنگرودی
.
جرات لمس لب از آن لب خندان بدهد
.
.
لذت بوسه و یک عمر پریشانی و آه
.
مثل آن گندم ممنوعه که شیطان بدهد
.
.
رقص اندام بلورین تو در شعر من و
.
بغض انباشته در سینه که یاران بدهد
.
.
مجرم موی تو بر شانه لختت ریخته
.
شعله افشان شده تا تکیه به طوفان بدهد
.
.
چشم سبزت که زده طعنه به گلهای بهار
.
خبر از گرمی یخ های زمستان بدهد
.
.
خواستن آخر این راه شد و زود رسید
.
وای اگر عشق در این مرحله فرمان بدهد
.
.
شرح افسانه ی ما و غزلی نیمه تمام
.
عشق باید که به این مسئله پایان بدهد!
علی نیاکوئی لنگرودی
- ۱.۴k
- ۱۹ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط