بزن روی ادامه

بزن روی ادامه >>>
تا رمان ببینی 🤩
به نظر من از اول شروع کن و رمان بخون .




اون موقع خیلی کوچیک بودم و بعد از چند سال عمه کوچیکم پسرش رو به دنیا اورد امیرعلی رو به دنیا اورد من اون موقع روستا بودم و میخاستم هرچه زود تر به شهر برگردم و امیرعلی رو ببینیم بعد از چند روز من به شهر برگشتم و امیرعلی رو دیدم یک دست و پای کوچیک نازی داشت بعد از مدتی خیلی بهش وابسته شدم خیلی دوستش داشتم و مثل برادر خودم میدونستمش بعد از چند مدت عمم کوچیکم با شوهرش به مشکل بر خورد و از هم طلاق گرفتن عمم پسر عمم رو اورد پیش خودش و مثل یک مرد قوری تصمیم گرفت امیر علی رو بزرگ کنه .
به خاطر همین امیر علی با ما زندگی میکرد یعنی همه باهم توی خونه ی مادربزرگم اینا ... .
بعد چند مدت عمه کوچیکم با شوهرش دوست شد و یک مدت رفت خونه ی خودشون اون شبی که امیر علی رفت دوباره احساس تنهایی کردم وقتی توشک ورو انداختم و خواستم بخابم هم برای امیر علی و عمم گریه میکردم دلم خیلی براشون تنگ شده بود ولی خوب به هر حال باید تحمل کرد چون زندگیه گاهی اوقات با خودم میگفتم خدا چرا منو برای سختی انتخاب کرده




لایک و فالو یادت نره 😇

پارت های بعد توی پیجم هست
دیدگاه ها (۰)

‌پارت جدید رمان 🤩

سلام بزن روی ادامه >>>تا رمان رو ببینی بزار از اول بگم یک رو...

فکر نکن چون مستم این حرفو میزنم مایکی: بچه جون بخواب تو ۴ سا...

نام رمان: من میخوامت دختر عموژانر: ازدواج اجباری،دخترعمو و پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط