خونهی سه شیطون
خونهی سه شیطون
پارت ۸ — صبحِ عملیات
صبح روز بعد، ساعت هفت صبح.
رها با صدای زنگ گوشی از خواب پرید.
ـ اوف... کی اینقدر زود بیدارم کرده؟
چشمش به پیام آ.ت افتاد:
«بیداری؟ بیا آشپزخونه. فوری.»
رها سریع از تخت بیرون اومد و رفت سمت آشپزخونه.
آ.ت کنار کابینت ایستاده بود.
رها با خوابآلودگی گفت:
ـ چی شده؟
آ.ت آروم گفت:
ـ جونگکوک و هیون از پنج صبح بیدارن.
رها چشمهاش رو گرد کرد.
ـ چی کار میکنن؟
ـ نمیدونم. ولی صدای خندهشون میاد.
رها:
ـ یعنی عملیات شروع شده.
هر دو یواشکی به سمت راهرو رفتن.
از پشت در صدای جونگکوک اومد:
ـ هیون، مطمئنی جواب میده؟
هیون:
ـ صددرصد.
رها به آ.ت نگاه کرد.
ـ من اصلاً از این «صددرصد» خوشم نمیاد.
آ.ت:
ـ منم.
رها دستگیره رو گرفت.
ـ آمادهای؟
ـ آره.
در رو ناگهانی باز کردن.
جونگکوک و هیون که وسط اتاق بودن، از جا پریدن.
جونگکوک:
ـ شما اینجا چی کار میکنین؟!
رها:
ـ سؤال بهتر اینه که شما اینجا چی کار میکنین؟
هیون سریع یک جعبه رو پشت خودش قایم کرد.
رها:
ـ اون چیه؟
هیون:
ـ هیچی.
آ.ت:
ـ وقتی یکی میگه «هیچی»، یعنی دقیقاً یه چیزیه.
جونگکوک جعبه رو گرفت.
ـ این مال منه.
رها جلو رفت.
ـ نشون بده.
ـ نه.
ـ جونگکوک!
ـ نه!
رها دستش رو دراز کرد.
ـ بده ببینم.
جونگکوک عقب رفت.
ـ نزدیک نشو.
رها هم دنبالش رفت.
ـ فقط میخوام ببینم توش چیه!
ـ گفتم نه!
هیون خندید.
ـ فکر کنم نقشهمون لو رفت.
جونگکوک:
ـ تو ساکت!
رها بالاخره جعبه رو گرفت.
درش رو باز کرد.
داخلش چند تا بادکنک، کاغذ رنگی و یک اسپیکر کوچیک بود.
رها چند ثانیه خیره موند.
ـ اینه نقشهی بزرگت؟
جونگکوک با اعتمادبهنفس گفت:
ـ صبر کن.
دکمهی اسپیکر رو زد.
ناگهان صدای ضبطشدهی جونگکوک در کل خونه پخش شد:
ـ «صبح بخیرررر! امروز روز انتقامه!»
رها از خنده خم شد.
آ.ت هم نتونست جلوی خندهش رو بگیره.
هیون زد روی شونهی جونگکوک.
ـ داداش... فکر کنم نقشهمون خیلی مسخره شد.
جونگکوک با ناراحتی گفت:
ـ قرار بود خفن باشه!
رها اشک خندهش رو پاک کرد.
ـ جونگکوک، تو حتی برای انتقام گرفتن هم بامزهای.
جونگکوک لبخند زد.
ـ خب... هنوز مرحلهی دوم مونده.
رها خندهش قطع شد.
ـ مرحلهی دوم؟
جونگکوک به ساعت نگاه کرد.
ـ دقیقاً ساعت هشت.
آ.ت:
ـ چی قراره بشه؟
جونگکوک فقط لبخند زد.
ـ خودتون میبینین.
رها آه کشید.
ـ این خونه یه روز آروم میشه؟
هیون و آ.ت همزمان گفتند:
ـ نه.
رها:
ـ حداقل صادقین.
پارت ۸ — صبحِ عملیات
صبح روز بعد، ساعت هفت صبح.
رها با صدای زنگ گوشی از خواب پرید.
ـ اوف... کی اینقدر زود بیدارم کرده؟
چشمش به پیام آ.ت افتاد:
«بیداری؟ بیا آشپزخونه. فوری.»
رها سریع از تخت بیرون اومد و رفت سمت آشپزخونه.
آ.ت کنار کابینت ایستاده بود.
رها با خوابآلودگی گفت:
ـ چی شده؟
آ.ت آروم گفت:
ـ جونگکوک و هیون از پنج صبح بیدارن.
رها چشمهاش رو گرد کرد.
ـ چی کار میکنن؟
ـ نمیدونم. ولی صدای خندهشون میاد.
رها:
ـ یعنی عملیات شروع شده.
هر دو یواشکی به سمت راهرو رفتن.
از پشت در صدای جونگکوک اومد:
ـ هیون، مطمئنی جواب میده؟
هیون:
ـ صددرصد.
رها به آ.ت نگاه کرد.
ـ من اصلاً از این «صددرصد» خوشم نمیاد.
آ.ت:
ـ منم.
رها دستگیره رو گرفت.
ـ آمادهای؟
ـ آره.
در رو ناگهانی باز کردن.
جونگکوک و هیون که وسط اتاق بودن، از جا پریدن.
جونگکوک:
ـ شما اینجا چی کار میکنین؟!
رها:
ـ سؤال بهتر اینه که شما اینجا چی کار میکنین؟
هیون سریع یک جعبه رو پشت خودش قایم کرد.
رها:
ـ اون چیه؟
هیون:
ـ هیچی.
آ.ت:
ـ وقتی یکی میگه «هیچی»، یعنی دقیقاً یه چیزیه.
جونگکوک جعبه رو گرفت.
ـ این مال منه.
رها جلو رفت.
ـ نشون بده.
ـ نه.
ـ جونگکوک!
ـ نه!
رها دستش رو دراز کرد.
ـ بده ببینم.
جونگکوک عقب رفت.
ـ نزدیک نشو.
رها هم دنبالش رفت.
ـ فقط میخوام ببینم توش چیه!
ـ گفتم نه!
هیون خندید.
ـ فکر کنم نقشهمون لو رفت.
جونگکوک:
ـ تو ساکت!
رها بالاخره جعبه رو گرفت.
درش رو باز کرد.
داخلش چند تا بادکنک، کاغذ رنگی و یک اسپیکر کوچیک بود.
رها چند ثانیه خیره موند.
ـ اینه نقشهی بزرگت؟
جونگکوک با اعتمادبهنفس گفت:
ـ صبر کن.
دکمهی اسپیکر رو زد.
ناگهان صدای ضبطشدهی جونگکوک در کل خونه پخش شد:
ـ «صبح بخیرررر! امروز روز انتقامه!»
رها از خنده خم شد.
آ.ت هم نتونست جلوی خندهش رو بگیره.
هیون زد روی شونهی جونگکوک.
ـ داداش... فکر کنم نقشهمون خیلی مسخره شد.
جونگکوک با ناراحتی گفت:
ـ قرار بود خفن باشه!
رها اشک خندهش رو پاک کرد.
ـ جونگکوک، تو حتی برای انتقام گرفتن هم بامزهای.
جونگکوک لبخند زد.
ـ خب... هنوز مرحلهی دوم مونده.
رها خندهش قطع شد.
ـ مرحلهی دوم؟
جونگکوک به ساعت نگاه کرد.
ـ دقیقاً ساعت هشت.
آ.ت:
ـ چی قراره بشه؟
جونگکوک فقط لبخند زد.
ـ خودتون میبینین.
رها آه کشید.
ـ این خونه یه روز آروم میشه؟
هیون و آ.ت همزمان گفتند:
ـ نه.
رها:
ـ حداقل صادقین.
- ۱۳۵
- ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط