#دختر_قمار_باز
#دختر_قمار_باز
Season : ²
Part : ⁴¹
ویو اِلا___
صدای شلیک—
کل تالار رو لرزوند.
و درست همون لحظه…
همهچی توی تاریکی فرو رفت.
برقها قطع شد.
جیغها بلند شد.
همهمه…
دویدن…
آشوب.
اسلحه از دستم افتاد.
با یه صدای خشک—
روی سرامیک سرد.
نفسهام بریده بود.
قلبم…
دیگه نمیزد—
میکوبید.
لباس عروسمو با دستم گرفتم بالا—
و دویدم.
بدون فکر.
بدون نگاه کردن به عقب.
فقط…
فرار.
صدای اون—
از پشت سرم پیچید.
بلند.
خشمگین.
شکسته.
جونکوک: اِلــــــــا!!!
چشمهامو بستم.
برای یه لحظه کوتاه.
اون صدا…
اونجوری که اسممو صدا زد—
مثل یه ضربه بود.
اون انتظارشو نداشت.
اینو از صداش فهمیدم.
از اون خشمِ آمیخته با…
چیزی که نمیخواستم اسمشو بدونم.
میدویدم.
تا جایی که پام پیچ خورد—
و محکم افتادم روی زمین.
نفس ازم کشیده شد.
درد پیچید تو پام.
الا: کفش لعنتی…
با حرص کفشهای پاشنهبلندمو درآوردم—
پرتشون کردم یه گوشه.
تاجو از سرم کشیدم پایین.
توری سفیدش گیر کرد به موهام—
با خشونت کندمش.
رهاش کردم.
همهچی رو.
سنگین بودنشو.
نقششو.
اون “عروس” لعنتی رو.
و دوباره—
دویدم.
هوا تاریک بود.
سرد.
نفسگیر.
چند دقیقه…
یا شاید چند ساعت…
نمیدونم.
فقط میدویدم.
تا اینکه—
ایستادم.
جنگل.
رسیده بودم به جنگل.
سیاه.
ساکت.
ترسناک.
نفسهام سنگین بود.
نگاهم دور تا دور چرخید.
اینجا…
یه حس آشنا داشت.
سرد.
بیرحم.
بیاحساس.
درست مثل قلب اون.
جونکوک.
اما برای من—
فرق داشت.
این جنگل…
انگار زنده بود.
انگار نفس میکشید.
مثل کسی که…
از کسی که عاشقش بوده—
ضربه خورده.
و حالا…
داشت فرو میریخت.
موهام به صورتم چسبیده بود.
لبههای لباس سفیدم…
سیاه شده بود.
گِلی.
پاره.
و خودم…
خندم گرفت.
تلخ.
خالی.
یه دختر قمارباز.
که همیشه میبرد.
همیشه.
اما اون شب—
با اون مرد…
با اون جونکوک لعنتی…
صدام لرزید.
الا: من…
نفس گرفتم.
سنگین.
دردناک.
الا: من تو قمارِ چشمهاش…
چشمهام پر شد.
اشک…
بیاجازه سرازیر شد.
الا: قلبمو باختم…
زانوهام سست شد.
آروم افتادم روی زمین.
روی برگها.
روی سنگها.
روی یه دنیا سکوت.
داد زدم.
با تمام وجود.
با تمام اون چیزی که توی سینم حبس شده بود.
الا: نتونستمممم!!!
صدام توی جنگل پیچید.
شکست.
برگشت.
الا: دوباره نتونستم بهش شلیک کنم!!!
مشتهامو کوبیدم روی زمین.
اشکهام بیوقفه میریخت.
الا: از همه متنفرم!!!
صدام برید.
اما بازم فریاد زدم—
الا: از همههههه!!!
ادامه دارد.......
نظر بدین و لایک کنیدددد🔪🎀
خب خببببب بخاطر درخواست های زیادتون،فصل دوم رو نوشتم
بچه پوستر دختر قمار باز چه طوره هوممممم؟؟؟؟؟؟؟
دوستون دارم یه دنیا بایییبی
Season : ²
Part : ⁴¹
ویو اِلا___
صدای شلیک—
کل تالار رو لرزوند.
و درست همون لحظه…
همهچی توی تاریکی فرو رفت.
برقها قطع شد.
جیغها بلند شد.
همهمه…
دویدن…
آشوب.
اسلحه از دستم افتاد.
با یه صدای خشک—
روی سرامیک سرد.
نفسهام بریده بود.
قلبم…
دیگه نمیزد—
میکوبید.
لباس عروسمو با دستم گرفتم بالا—
و دویدم.
بدون فکر.
بدون نگاه کردن به عقب.
فقط…
فرار.
صدای اون—
از پشت سرم پیچید.
بلند.
خشمگین.
شکسته.
جونکوک: اِلــــــــا!!!
چشمهامو بستم.
برای یه لحظه کوتاه.
اون صدا…
اونجوری که اسممو صدا زد—
مثل یه ضربه بود.
اون انتظارشو نداشت.
اینو از صداش فهمیدم.
از اون خشمِ آمیخته با…
چیزی که نمیخواستم اسمشو بدونم.
میدویدم.
تا جایی که پام پیچ خورد—
و محکم افتادم روی زمین.
نفس ازم کشیده شد.
درد پیچید تو پام.
الا: کفش لعنتی…
با حرص کفشهای پاشنهبلندمو درآوردم—
پرتشون کردم یه گوشه.
تاجو از سرم کشیدم پایین.
توری سفیدش گیر کرد به موهام—
با خشونت کندمش.
رهاش کردم.
همهچی رو.
سنگین بودنشو.
نقششو.
اون “عروس” لعنتی رو.
و دوباره—
دویدم.
هوا تاریک بود.
سرد.
نفسگیر.
چند دقیقه…
یا شاید چند ساعت…
نمیدونم.
فقط میدویدم.
تا اینکه—
ایستادم.
جنگل.
رسیده بودم به جنگل.
سیاه.
ساکت.
ترسناک.
نفسهام سنگین بود.
نگاهم دور تا دور چرخید.
اینجا…
یه حس آشنا داشت.
سرد.
بیرحم.
بیاحساس.
درست مثل قلب اون.
جونکوک.
اما برای من—
فرق داشت.
این جنگل…
انگار زنده بود.
انگار نفس میکشید.
مثل کسی که…
از کسی که عاشقش بوده—
ضربه خورده.
و حالا…
داشت فرو میریخت.
موهام به صورتم چسبیده بود.
لبههای لباس سفیدم…
سیاه شده بود.
گِلی.
پاره.
و خودم…
خندم گرفت.
تلخ.
خالی.
یه دختر قمارباز.
که همیشه میبرد.
همیشه.
اما اون شب—
با اون مرد…
با اون جونکوک لعنتی…
صدام لرزید.
الا: من…
نفس گرفتم.
سنگین.
دردناک.
الا: من تو قمارِ چشمهاش…
چشمهام پر شد.
اشک…
بیاجازه سرازیر شد.
الا: قلبمو باختم…
زانوهام سست شد.
آروم افتادم روی زمین.
روی برگها.
روی سنگها.
روی یه دنیا سکوت.
داد زدم.
با تمام وجود.
با تمام اون چیزی که توی سینم حبس شده بود.
الا: نتونستمممم!!!
صدام توی جنگل پیچید.
شکست.
برگشت.
الا: دوباره نتونستم بهش شلیک کنم!!!
مشتهامو کوبیدم روی زمین.
اشکهام بیوقفه میریخت.
الا: از همه متنفرم!!!
صدام برید.
اما بازم فریاد زدم—
الا: از همههههه!!!
ادامه دارد.......
نظر بدین و لایک کنیدددد🔪🎀
خب خببببب بخاطر درخواست های زیادتون،فصل دوم رو نوشتم
بچه پوستر دختر قمار باز چه طوره هوممممم؟؟؟؟؟؟؟
دوستون دارم یه دنیا بایییبی
- ۱.۸k
- ۲۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط