روزگاری یک حاکم اعلام کرد به هنرمندی که بتواند آرامش را ب

روزگاری یک حاکم اعلام کرد به هنرمندی که بتواند آرامش را به صورت نقاشی در یک تابلو در آورد ، جایزه ای نفیس خواهد داد. بسیاری از هنر مندان سعی خود را کردند و حاکم همه ی تابلو های نقاشی را نگاه کرد و از میان آنها فقط دو تا از تابلو ها را پسندید و تصمیم گرفت یکی از آنها را انتخاب کند ،
اولی نقاشی یک دریا چه ی آرام بود؛ دریاچه مانند آینه ای تصویر کوههای اطرافش را نمایان می ساخت ، بالای دریاچه آسمانی آبی با ابرهای زیبا و سفید قرار داشت . هر کس این نقاشی را میدید حتما آرامش را در آن می یافت.
دومی نیز کوههایی در آن داشت ، کوهها ناهموار و پر صخره بودند؛ آسمان پر از ابر های تیره بود ، باران میبارید و رعد و برق میزد ، از کنار کوه آبشاری به پایین میریخت ، در این نقاشی اصلا آرامش دیده نمی شد .
اما حاکم با دقت نگاه کرد و در همان نقاشی پشت آبشار بوته ای کوچک دید که در شکاف سنگی روییده بود . در آن بوته پرنده ای لانه کرده بود و در کنار آن آبشار خروشان و عصبانی ،پرنده ای در لانه ای با آرامش نشسته بود .
حاکم نقاشی دوم را انتخاب کرد و گفت:"آرامش به معنای آن نیست که صدایی نباشد ، مشکلی وجود نداشته باشد و یا کار سختی پیش رو نباشد ، آرامش یعنی در میان صدا ، مشکل و کار سخت ، دلی آرام وجود داشته باشد ، معنای واقعی آرامش همین است.
هرگاه در میان مشکلات قرار گرفتید،سیل صلوات به راه اندازید؛زیرا آن سیل،حتما مشکلات را با خود می برد.
دیدگاه ها (۹)

احمد شاملوبه آرامی آغاز به مردن می‌كنیاگر سفر نكنی،اگر كتابی...

اگر من بزرگ نمی شدم، موهای مادرم سفید نمیشد مادربزرگ، پدربزر...

چقدر خوبه وقتی با عشقت قهر می کنی.. بر خلاف میلت میگی دیگه د...

ﭼﻪ ﺗﻠﺨﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﺸﯽ ﺑﺰﺍﺭﯼ ﺑﺮﯼ ﺍﻣﺎ ﺩﻟﺖ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﻧﯿﺎﺩ

آیا ونسان ون گوگ خودکشی کرد؟روایت ها در مورد این که ونسان ون...

*birthday night*

منم یه زمانی فکر می کردم که زندگی اجباره،اما نه؛زندگی سراسر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط