_ چند دقیقه ای هست نگاهت میکنم. به آینه زل زده ای. درون ا

_ چند دقیقه ای هست نگاهت میکنم. به آینه زل زده ای. درون این شیشه جیوه اندود دنبال چه میگردی؟!
دست میکنی داخل کیف آرایش روی میز. رژلب قرمز را بیرون می آوری. روی آینه جای لبهایت لبخند میکشی. میگویی دنبال این آدم میگردم...سرم شلوغ شده... گمش کرده ام...
شانه هایم را بالا می اندازم: در گذشته ها دنبالش میگردی؟! پیدایش نمیکنی که.
میپرسی:چیزی از او به یاد داری؟ دلم برایش تنگ شده...
سرم را تکان میدهم به نشانه تایید:به یاد دارم اما اهمیتی ندارد. گذشته ها را رها کن دختر.
به آینه اشاره میکنم:(( این آدم مدتهاست جلوتر از تو رفته و تو هنوز دنبال سایه اش میگردی...
در گذشته فقط به سایه ها میرسی...))
برمیگردی به انگشت اشاره من خیره میشوی... به سایه‌ی درون آینه... #دل_و_عقل #الهام_جعفری #سایه_ها
دیدگاه ها (۱)

بهشت کوچک من... از تمام بیمارستان محل کارم من فقط عاشق همین ...

کفشهای پیاده روی اربعینم همچنان غبار آلودند...نه اینکه فرصت ...

بعضی ها بیشتر از انتظارمان، انتظارمان را بر طرف می کنند، انگ...

یه حرفایی هست...میدونی حرف باد هواست...اما همینم اگر تلنبار ...

سلام نینیاخوبین؟دلم خیلی براتون تنگ شده وقتی کامنت هاتونو می...

#PAR𝗧 : 45〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦..............

عشق من p25دردم زیاد بود بلند شدمو رفتم سمت حموم یه دوش اب دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط