مکنه لاین
[مکنه لاین]
جیمین:از بار برگشته بودید..اون هزار بار بهت گفته بود که نباید مشروب زیاد بخوری ولی گوش نکردی و زیاده روی کرده بودی...الانم داشتی تاوانش رو پس میدادی!
زمانی که داشتی بالا میآوردی اون واست آب قند درست میکرد..وقتی حالت بهتر شد اومدی خودتو انداختی روی تخت..لرز داشتی و دلت تیر میکشید
اومد توی اتاق و آب قند رو گذاشت روی میز کنار تخت
جیمین:دفعه ی بعدی که به حرفم نخواستی گوش بدی یاد امروز بیوفت پارک ا.ت!
تهیونگ: حامله بودی نزدیک دو روز بود چیز زیادی نخورده بودی...چون نمیخواستی چاق بشی برای همبن وعده غذاییت خیلی کمتر کردی...وقتی رفتی بالا آوردی روی تخت دراز کشیدی...نفسات منظم نبود اونم در حالی با یه سینی سوپ وارد اتاق میشد داشت غر میزد:آخه باید بهت چی بگم؟؟حواست هست داشتی بچم رو به کشتن میدادی؟؟از این به بعد بزور بهت غذا میدم حتی اگه گشنت نباشه!
جونگ کوک:از مهمونی داشتید برمیگشتید خونه...اون همینجوری هم ازت عصبی بود به خاطر اینکه یه پسر میخواست بهت نزدیک بشه ولی تو هیچ کاری نکرده بودی..هیچ حرفی نمیزد فقط با اعصبانیت رانندگی میکرد سرعتش خیلی بالا بود..از همون اولی که وارد مهمونی شدید بوی الکل که بهت خورد حالت بد شد و حال تهوع گرفتی و بهش نگفتی..ولی دیگه نمیتونستی تحمل کنی
ا.ت:ج..جونگ کوک..بزن کنار
اولش جواب نداد ولی بعد با صدای بلند تر گفتی:خواهی میکنم حالم خوب نیست بزن کنار!..
ایندفعه زد بغل و تو در ماشینو باز کردی و پیاده شده و بالا آوردی..
بعد از چند دقیقه با یه بطری آب از ماشین پیاده شد..سمتت اومد و کتش روی شونت انداخت و کمی از اون آب زد به صورتت..بردت تو ماشین..سرتو به شیشه تکیه دادی و نفسات نامنظم بود..ولی اون با لبخند گفت:فکر کنم..دارم بابا میشم!
کدومو بیشتر دوس داشتید؟
نظرتون واسم مهمه...✨️
جیمین:از بار برگشته بودید..اون هزار بار بهت گفته بود که نباید مشروب زیاد بخوری ولی گوش نکردی و زیاده روی کرده بودی...الانم داشتی تاوانش رو پس میدادی!
زمانی که داشتی بالا میآوردی اون واست آب قند درست میکرد..وقتی حالت بهتر شد اومدی خودتو انداختی روی تخت..لرز داشتی و دلت تیر میکشید
اومد توی اتاق و آب قند رو گذاشت روی میز کنار تخت
جیمین:دفعه ی بعدی که به حرفم نخواستی گوش بدی یاد امروز بیوفت پارک ا.ت!
تهیونگ: حامله بودی نزدیک دو روز بود چیز زیادی نخورده بودی...چون نمیخواستی چاق بشی برای همبن وعده غذاییت خیلی کمتر کردی...وقتی رفتی بالا آوردی روی تخت دراز کشیدی...نفسات منظم نبود اونم در حالی با یه سینی سوپ وارد اتاق میشد داشت غر میزد:آخه باید بهت چی بگم؟؟حواست هست داشتی بچم رو به کشتن میدادی؟؟از این به بعد بزور بهت غذا میدم حتی اگه گشنت نباشه!
جونگ کوک:از مهمونی داشتید برمیگشتید خونه...اون همینجوری هم ازت عصبی بود به خاطر اینکه یه پسر میخواست بهت نزدیک بشه ولی تو هیچ کاری نکرده بودی..هیچ حرفی نمیزد فقط با اعصبانیت رانندگی میکرد سرعتش خیلی بالا بود..از همون اولی که وارد مهمونی شدید بوی الکل که بهت خورد حالت بد شد و حال تهوع گرفتی و بهش نگفتی..ولی دیگه نمیتونستی تحمل کنی
ا.ت:ج..جونگ کوک..بزن کنار
اولش جواب نداد ولی بعد با صدای بلند تر گفتی:خواهی میکنم حالم خوب نیست بزن کنار!..
ایندفعه زد بغل و تو در ماشینو باز کردی و پیاده شده و بالا آوردی..
بعد از چند دقیقه با یه بطری آب از ماشین پیاده شد..سمتت اومد و کتش روی شونت انداخت و کمی از اون آب زد به صورتت..بردت تو ماشین..سرتو به شیشه تکیه دادی و نفسات نامنظم بود..ولی اون با لبخند گفت:فکر کنم..دارم بابا میشم!
کدومو بیشتر دوس داشتید؟
نظرتون واسم مهمه...✨️
- ۱.۴k
- ۲۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط