وارد داروخانه شدم منتظر بودم تا نسخه را تحویل دهند

وارد داروخانه‌ شدم منتظر بودم تا نسخه را تحویل دهند.
فردی وارد شد و با لهجه‌ی ساده و روستایی‌ پرسید:کرم ضد سیمان دارین؟
فروشنده با لحن تمسخر آمیزی پرسید:کرم ضد سیمان؟بله که داریم.
کرم ضد تیر آهن و آجر هم دارم حالا ایرانیشو‌ میخوای‌ یا خارجی؟ اما گفته باشم خارجیش گرونه‌ ها.
مرد نگاهش‌ را به دستانش‌ دوخت و آنها را رو به صورت فروشنده‌ گرفت و گفت: از وقتی کارگر ساختمون شدم دستام زبر شده، نمیتونم صورت دخترمو‌ ناز کنم...
اگر خارجیش بهتره خارجی بده.
مرد داروخانه‌ایی لبخند بر لبانش یخ‌ زد...

چه حقیر و کوچک است آن کسی که به خود مغرور است!
چرا که نمیداند در بازی شطرنج‌،شاه‌ و سرباز همه دریک جعبه قرار میگیرند‌.
جایگاه شاه و گدا،دارا و ندار در قبر است‌‌...
تقواست که سرنوشت‌ ساز است...
دیدگاه ها (۲)

گلی در دست داشتو‌ هزار آرزو در چشمانش‌،گلش‌ پژمرده‌ و آرزوها...

رابرت‌‌داوینسن‌،یکی‌از‌ قهرمانای‌ مشهور‌ گلفوقتی تو ی مسابقه...

امشبم عروسیشهاوایل حالش خوب بود؛ نمیدونم چرا یهو زد به سرش. ...

قرآن کریم میفرماید:••آسوده باش روزی به دنبال تو می‌دَوَد••

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط