بنام خدا
بنام خدا
کاش درتندیس آدم دل نبود
این همه غم داخلش منزل نبود
کاش جای هرغمی آغوش بود
عاشقان راجرعه ای دمنوش بود
کاش می شدقلبها را لمس کرد
لحظه های عاشقی را حبس کرد
کاش می شد عشق را از سرنوشت
هرکسی تقدیر خود را می نوشت
کاش می شد واژه ها رامست کرد
یا که در دیوان حافظ دست کرد
کاشکی لیلی به منجون می رسید
صبح خوشبختی آنها می دمید
کاش جنس قلب ما از شیشه بود
جای احساسات هم اندیشه بود
کاش می شد گفت دل از سنگ نیست
در خیال عاشقان نیرنگ نیست
کاش می شد عکس دل را قاب کرد
لحظه های بی کسی را خواب کرد
کاش دنیا مهربان و ساده بود
شعرخوشبختی ما را می سرود
کاش درتندیس آدم دل نبود
این همه غم داخلش منزل نبود
کاش جای هرغمی آغوش بود
عاشقان راجرعه ای دمنوش بود
کاش می شدقلبها را لمس کرد
لحظه های عاشقی را حبس کرد
کاش می شد عشق را از سرنوشت
هرکسی تقدیر خود را می نوشت
کاش می شد واژه ها رامست کرد
یا که در دیوان حافظ دست کرد
کاشکی لیلی به منجون می رسید
صبح خوشبختی آنها می دمید
کاش جنس قلب ما از شیشه بود
جای احساسات هم اندیشه بود
کاش می شد گفت دل از سنگ نیست
در خیال عاشقان نیرنگ نیست
کاش می شد عکس دل را قاب کرد
لحظه های بی کسی را خواب کرد
کاش دنیا مهربان و ساده بود
شعرخوشبختی ما را می سرود
- ۵.۳k
- ۲۸ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط