سکوت پیست
سکوت پیست
Part:⁹⁶
کنار مری نشستم و دستای بی جون و یخش رو توی دستام گرفتم.
به چهره بی نقصش چشم دوخته بودم
اونقدری زیبا بود که هر دلی رو ببره و خودش رو توی دل همه جا کنه
اون موهای مشکی بلندش...
اون پوست سفید و بدن ضریفش...
اون چشماهای درشت و براقش...
همه چیز این دختر بی نقص بود
به خودم حق میدادم که عاشقش بشم اما کاش دختر جانگ راکسون نبود
کاش میتونستم از استفاده کردن ازش برای انتقام گرفتن از پدرش دست بکشم و این فرشته رو به روم رو مال خودم کنم
اما یچیز عجیب اینجاست!
مری هیچ شباهتی به راکسون نداره
هیچ چیز صورتش شبیه پدرش نیست
تا به حال هم هیچکس مادر مری رو ندیده و همه میگن که اون مرده..
باید یجوری عکس از مادرش گیر بیارم
اگه مری شبیه مادرشم نباشه احتمال اینکه هیوا باشه بیشتره...💔
اما هیوا کپی مادرم بود
همه میگفتن انگار سوجین بچه شده
وقتی عکسای بچگی مادرم رو میدیدم هیچ تفاوتی بین هیوا و مادرم نبود
آه واقعا گیج شدم...
محو نگاه کردن به مری بودم و زمان از دستم در رفته بود
با تکونای ریز دستش به خودم اومدم
داشت بهوش میومد
کم کم اون چشمای خوشگلش رو از هم فاصله داد
همینجور زل زده بود بهم هنوز درست ویندوزش بالا نیومده بود
+م.... من.. اینجا... چکار می... کنم؟
_حالت فعلا خوب نیست تا وقتی که حالت خوب شه اینجا میمونی.
خواست پاشه که انگار بدنش درد گرفت
آخ بلندی گفت و صورتش تو هم رفت
_فعلا نباید تکون بخوری(جدی)
نگاهی به خودش انداخت که یهو رنگ صورتش پرید
+ل.. لباسامو.. توو...
نذاشتم ادامه حرفش رو بزنه و گفتم
_نه من لباساتو عوض نکردم بچه(جدی)
+عاها
همینجور داشت با دستاش بازی میکرد که صدای قارو قور شکمش بلند شد
_همینجا بمون یکم دیگه برمیگردم
+نه.. تروخدا نکن قول میدم دیگه اذیتت نکنم و چیزی نگم دوباره از اون نزن بهم(گریه و جیغ)
با دیدن ترس توی چشماش چیزی توی وجودم فرو ریخت خوب میدونستم این ترسو خودم بهش دادم
کاراش عذاب وجدان بدی بهم داد
سریع جلو رفتم و کنارش روی تخت نشستم و توی بغلم کشیدمش...
Part:⁹⁶
کنار مری نشستم و دستای بی جون و یخش رو توی دستام گرفتم.
به چهره بی نقصش چشم دوخته بودم
اونقدری زیبا بود که هر دلی رو ببره و خودش رو توی دل همه جا کنه
اون موهای مشکی بلندش...
اون پوست سفید و بدن ضریفش...
اون چشماهای درشت و براقش...
همه چیز این دختر بی نقص بود
به خودم حق میدادم که عاشقش بشم اما کاش دختر جانگ راکسون نبود
کاش میتونستم از استفاده کردن ازش برای انتقام گرفتن از پدرش دست بکشم و این فرشته رو به روم رو مال خودم کنم
اما یچیز عجیب اینجاست!
مری هیچ شباهتی به راکسون نداره
هیچ چیز صورتش شبیه پدرش نیست
تا به حال هم هیچکس مادر مری رو ندیده و همه میگن که اون مرده..
باید یجوری عکس از مادرش گیر بیارم
اگه مری شبیه مادرشم نباشه احتمال اینکه هیوا باشه بیشتره...💔
اما هیوا کپی مادرم بود
همه میگفتن انگار سوجین بچه شده
وقتی عکسای بچگی مادرم رو میدیدم هیچ تفاوتی بین هیوا و مادرم نبود
آه واقعا گیج شدم...
محو نگاه کردن به مری بودم و زمان از دستم در رفته بود
با تکونای ریز دستش به خودم اومدم
داشت بهوش میومد
کم کم اون چشمای خوشگلش رو از هم فاصله داد
همینجور زل زده بود بهم هنوز درست ویندوزش بالا نیومده بود
+م.... من.. اینجا... چکار می... کنم؟
_حالت فعلا خوب نیست تا وقتی که حالت خوب شه اینجا میمونی.
خواست پاشه که انگار بدنش درد گرفت
آخ بلندی گفت و صورتش تو هم رفت
_فعلا نباید تکون بخوری(جدی)
نگاهی به خودش انداخت که یهو رنگ صورتش پرید
+ل.. لباسامو.. توو...
نذاشتم ادامه حرفش رو بزنه و گفتم
_نه من لباساتو عوض نکردم بچه(جدی)
+عاها
همینجور داشت با دستاش بازی میکرد که صدای قارو قور شکمش بلند شد
_همینجا بمون یکم دیگه برمیگردم
+نه.. تروخدا نکن قول میدم دیگه اذیتت نکنم و چیزی نگم دوباره از اون نزن بهم(گریه و جیغ)
با دیدن ترس توی چشماش چیزی توی وجودم فرو ریخت خوب میدونستم این ترسو خودم بهش دادم
کاراش عذاب وجدان بدی بهم داد
سریع جلو رفتم و کنارش روی تخت نشستم و توی بغلم کشیدمش...
- ۳.۹k
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط