(پروف فیک عوض شد)
(پروف فیک عوض شد)
✨سرنوشت✨
پارت ۴
ویو ات
وقتی اعضا رفتن منم خیلی خسته بودم پس گرفتم خوابیدم، باصدای در از خواب بیدار شدم بدو بدو رفتم در رو باز کردم...
ات. سلام
اعضا. سلام
ات. ببخشید خواب بودم صدای در رو نشنیدم
نامجون، اشکال نداره
جبن. ببینم غذا بلدی درست کنی
ات. اره چطور
جیهوپ. پس یه غذا برامون درست کن ببینیم دستپختت چطوریه
ویو ات
خیلی مهربون شده بودن، حتما آجوشی بهشون دربارهی زندگیم گفته، غذا رو درست کردم گذاشتم جلوشون
جین. چقدر خوشمزه شده نه(نگاه ترسناک به کوکی)
جونگکوک. ا اره اره
ات. اجوشی درباره ی زندگیم بهتون گفته؟
نامجون. ببخشبد
ات. محم نیست
ویو ات
بلند شدم و رفتم بیرون یخورده هوا بخورم
نامجون. یعنی ناراحت شد
یونگی. معلوم نیست
جین. نامجون شاید باید سکوت میکردی و نمیگفتب ببخشید
نامجون. اره شاید نباید عذرخواهی میکردم
جی هوپ. حالا اشکال نداره برمیگرده، اونجوری که اجوشی میگفت یعنی جایی رو نداره پس اول و آخر برمیگرده اینجا
تهیونگ. اره نگران نباشید برمیگرده
ویو ات
همه جا تاریک بود، اما من تاریکی رو دوست داشتم، داشتم همینطوری قدم میزدم که نفهمیدم کی ساعت شد یک، بدو بدو رفتم خونه، در زدم و نامجون با نگرانی در رو باز کرد و بغلم کرد
نامجون. خدارو شکر خوبی
یونگی. کجا بودی؟
ات. رفتم یکم هوا بخورم
جنگکوک. لطفا از این به بعد میری هوا بخوری یه اطلاع بده بعد برو نه اینکه عین
ات. عین چی عین گاو، اصن برا چی باید اطلاع بدم، من پچه نیستم که هرجا برم برمیگردم، در ضمن چطور جرعت میکنی بهم میگی گا
جین. کافیه دیگه، جونگکوک محم اینه الان حالش خوبه
نامجون، ما برای اتاق جونگکوک یه تخت دو طبقه زدیم، میتونی وسایلت رو کلا ببری اونجا و اونجا با جونگکوک باشی
جونگکوک، هیونگ
نامجون. جونگکوک، همین که گفتم
جونگکوک پوکر به نامجون نگاه میکنه و بعد با اصبانیت زیادی به ات
ات آب دهنش رو قورت میده و میره به سمت اتاق تا بخوابه..
ادامه دارد.....
✨سرنوشت✨
پارت ۴
ویو ات
وقتی اعضا رفتن منم خیلی خسته بودم پس گرفتم خوابیدم، باصدای در از خواب بیدار شدم بدو بدو رفتم در رو باز کردم...
ات. سلام
اعضا. سلام
ات. ببخشید خواب بودم صدای در رو نشنیدم
نامجون، اشکال نداره
جبن. ببینم غذا بلدی درست کنی
ات. اره چطور
جیهوپ. پس یه غذا برامون درست کن ببینیم دستپختت چطوریه
ویو ات
خیلی مهربون شده بودن، حتما آجوشی بهشون دربارهی زندگیم گفته، غذا رو درست کردم گذاشتم جلوشون
جین. چقدر خوشمزه شده نه(نگاه ترسناک به کوکی)
جونگکوک. ا اره اره
ات. اجوشی درباره ی زندگیم بهتون گفته؟
نامجون. ببخشبد
ات. محم نیست
ویو ات
بلند شدم و رفتم بیرون یخورده هوا بخورم
نامجون. یعنی ناراحت شد
یونگی. معلوم نیست
جین. نامجون شاید باید سکوت میکردی و نمیگفتب ببخشید
نامجون. اره شاید نباید عذرخواهی میکردم
جی هوپ. حالا اشکال نداره برمیگرده، اونجوری که اجوشی میگفت یعنی جایی رو نداره پس اول و آخر برمیگرده اینجا
تهیونگ. اره نگران نباشید برمیگرده
ویو ات
همه جا تاریک بود، اما من تاریکی رو دوست داشتم، داشتم همینطوری قدم میزدم که نفهمیدم کی ساعت شد یک، بدو بدو رفتم خونه، در زدم و نامجون با نگرانی در رو باز کرد و بغلم کرد
نامجون. خدارو شکر خوبی
یونگی. کجا بودی؟
ات. رفتم یکم هوا بخورم
جنگکوک. لطفا از این به بعد میری هوا بخوری یه اطلاع بده بعد برو نه اینکه عین
ات. عین چی عین گاو، اصن برا چی باید اطلاع بدم، من پچه نیستم که هرجا برم برمیگردم، در ضمن چطور جرعت میکنی بهم میگی گا
جین. کافیه دیگه، جونگکوک محم اینه الان حالش خوبه
نامجون، ما برای اتاق جونگکوک یه تخت دو طبقه زدیم، میتونی وسایلت رو کلا ببری اونجا و اونجا با جونگکوک باشی
جونگکوک، هیونگ
نامجون. جونگکوک، همین که گفتم
جونگکوک پوکر به نامجون نگاه میکنه و بعد با اصبانیت زیادی به ات
ات آب دهنش رو قورت میده و میره به سمت اتاق تا بخوابه..
ادامه دارد.....
- ۴۶۷
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط