تخفیف
تخفیف
هر بار که برای خرید می رفت,کلی تخفیف می گرفت.
می گفتː<تو خرید بلد نیستی!یه بار با منبیا;برات یه تخفیف حسابی می گیرم.>
آن روز با فروشنده جوان,با ناز و کرشمه از هر دری حرف زد وخندید.
نیم ساعت بعد ,پس ازفروش حیا و نجابتش توانست مانتو را با ده هزار تومان تخفیف بخرد!
استشمام رایحه تو لیاقت می خواهد,نگاه های هرزه مانند علف هرز جلوی رشد گل وجودت را می گیرند.
هر بار که برای خرید می رفت,کلی تخفیف می گرفت.
می گفتː<تو خرید بلد نیستی!یه بار با منبیا;برات یه تخفیف حسابی می گیرم.>
آن روز با فروشنده جوان,با ناز و کرشمه از هر دری حرف زد وخندید.
نیم ساعت بعد ,پس ازفروش حیا و نجابتش توانست مانتو را با ده هزار تومان تخفیف بخرد!
استشمام رایحه تو لیاقت می خواهد,نگاه های هرزه مانند علف هرز جلوی رشد گل وجودت را می گیرند.
- ۶۶۳
- ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط