Bratva Empire part
Bratva Empire part 11:
Margaret:...
صبح خروسخون بیدار شدم.
و آماده شدم برای رفتن به دانشگاه ،اوفف می آخه صبح به این زودی کلاس داره ؟من بدبخت،منه خاک بر سر .
تاکسی گرفتم و به سمت دانشگاه کردم.
بوتم و پوشیدم و حرکت کردم و سوار تاکسی شدم ،به سمت دانشگاه حرکت کردم.
به محض رسیدنم سرمای بدی تو تنم پیچید ....اه !!!!خدای من چه غلطی کردم پالتو نپوشیدم داشتم میلرزیدم، که یک چیز خز مانند گرمی در برم گرفت رو برگردونم و...... یک مرد جذاب کت شلواری دیدم وای چقدر جذابببببب چه جنتلمنننن واوووو ......
مرد:سردتون بود داشتید ،میلرزیدید ..
گفتم کمک کرده باشم میدونید دیگه، من مردم تحملم بیشتره.
مثل همیشه بهم برخورد +چی؟؟؟ منظورتون اینکه من چون زنم نمیتونم از خودم مراقبت
کنم, امروز بخاطره عجله ام یادم رفت پالتو بپوشم ولی خیلی هم آدم با تحملیم.
پالتو رو انداختم ،با پام روش لگد کردم و رفتم تو دانشگاه .
مرد:واو! چه خشن.
حرکت کردم تو و تو کلاسم نشستم ....و با همکلاسی هام منتظر استاد بودیم، سرمو تو کتابم گذاشتم . که فقط یک لحظه چرت بزنم، که سایه بالا سرم دیدم کلمو آوردم بالا، و همون مرد و دیدم .
مرد:خب !خانم ،سر کلاس من چرت زدن ممنوعه.
چی ؟پشمام استاد این بود !!!! سرفه ام گرفت.
مرد:من دیمیتری میخائیلوویچ هستم، 32 سالمه و دکترای وکالت دارم .
هنوز داشتم سرفه میکردم که
دیمیتری:میتونید اب بخورید.
دیمیتری:بعد کلاس با شما کار دارم.
ای خدا اولین جلسه ،اونم با این استاد.گند بزنن تو شانسم ای خدا من چه گناهی کردمم.
Margaret:...
صبح خروسخون بیدار شدم.
و آماده شدم برای رفتن به دانشگاه ،اوفف می آخه صبح به این زودی کلاس داره ؟من بدبخت،منه خاک بر سر .
تاکسی گرفتم و به سمت دانشگاه کردم.
بوتم و پوشیدم و حرکت کردم و سوار تاکسی شدم ،به سمت دانشگاه حرکت کردم.
به محض رسیدنم سرمای بدی تو تنم پیچید ....اه !!!!خدای من چه غلطی کردم پالتو نپوشیدم داشتم میلرزیدم، که یک چیز خز مانند گرمی در برم گرفت رو برگردونم و...... یک مرد جذاب کت شلواری دیدم وای چقدر جذابببببب چه جنتلمنننن واوووو ......
مرد:سردتون بود داشتید ،میلرزیدید ..
گفتم کمک کرده باشم میدونید دیگه، من مردم تحملم بیشتره.
مثل همیشه بهم برخورد +چی؟؟؟ منظورتون اینکه من چون زنم نمیتونم از خودم مراقبت
کنم, امروز بخاطره عجله ام یادم رفت پالتو بپوشم ولی خیلی هم آدم با تحملیم.
پالتو رو انداختم ،با پام روش لگد کردم و رفتم تو دانشگاه .
مرد:واو! چه خشن.
حرکت کردم تو و تو کلاسم نشستم ....و با همکلاسی هام منتظر استاد بودیم، سرمو تو کتابم گذاشتم . که فقط یک لحظه چرت بزنم، که سایه بالا سرم دیدم کلمو آوردم بالا، و همون مرد و دیدم .
مرد:خب !خانم ،سر کلاس من چرت زدن ممنوعه.
چی ؟پشمام استاد این بود !!!! سرفه ام گرفت.
مرد:من دیمیتری میخائیلوویچ هستم، 32 سالمه و دکترای وکالت دارم .
هنوز داشتم سرفه میکردم که
دیمیتری:میتونید اب بخورید.
دیمیتری:بعد کلاس با شما کار دارم.
ای خدا اولین جلسه ،اونم با این استاد.گند بزنن تو شانسم ای خدا من چه گناهی کردمم.
- ۹۵
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط