من چنان محو سخن گفتن گرمت بودم

من چنان محو سخن گفتن گرمت بودم

که تو از هر چه که دم میزدی آن دم خوش بود

#حسین_منزوی
دیدگاه ها (۰)

دانی از زندگی چه می‌خواهممن تو باشم... تو... پای تا سر توزند...

بــا دســت آب خـوردن من نـیتش شــفاستیـڪ روز دســتهای مرا او...

صبح را با نگه ناب توبیدار شدن یعنی، عشق...#هما_کشتگر

عاشق شدن تنها به پیراهن دریدن نیستدلدادگی های زلیخا داستان ...

من چنانمحو سخن گفتن گرمت بودمکه تو از هر چه که دم میزدی آن د...

چه خوش است راز گفتن به حریف نکته سنجیکه سخن نگفته باشی، به س...

‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ انقدر محو تو بودم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط