☣ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـے☣ p¹

☣ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـے☣ p¹


امروز قرار بود ات و سوکجین باهم پیتزا درست کنن.

در اصل،
قرار بود سوکجین درست کنه و ات اونقدر اذیتش کنه که دوتاشون منصرف بشن ولی خب...

به اون دختر کوچولو که نمیشد چیزی گفت

از پله ها پایین اومد و موهاش و گوجه ای بست تا توی دست پاش نباشه
یا..
... راحت تر این پیتزا رو خراب کنه!

به سمت میز رفت و نشست

سوکجین چشماش و ریز کرد ،قاشق و به سمت ات گرفت و گفت:

_ ایندفعه نباید خرابکاری کنی ،متوجه شدی مامور کیم؟

ات خنده ی کیوتی کرد :

_قبول نیست فرمانده کیم! من کارم خرابکاریه

جین تک خنده ای کرد:

_اون دفعه بخاطر اون کارت هم پیتزا سوخت هم فر خراب شد!

ات دستش و بالا برد:

_خب دیگه باید شروع کنیم فرمانده

ات روی صندلی نشته بود و دست هاشو زیر چونه ش گرفته بود.

تمام نگاهش فقط یه سوکجین و حرکاتش بود..
دستایی که خیلی نرم. داشتن خمیر و پهن میکردن و صورتی که تمرکز و جدیت داخلش بود

هنوزم ات در حال نگاه کردن سوکجین بود تا اینکه دست از کار کشید و اون هم نگاهش و به ات دوخت:

_دید زدنت تموم نشد پرنسس؟

_نه!
تقصیر خودته خب نباید انقد جذاب باشی
اصلا اگه بقیه ی دخترا بهت چشم داشته باشن چی؟
نمیخوام اصلا!


ادامه دار¡



#درخواستی #چند_پارتی #تک_پارتی
دیدگاه ها (۱)

☣ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـے☣ p²جین ابروهاشو بالا انداخت:...

☣ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـے☣ p³انگشت کوچیکه شو به عنوان ...

ܢ̣ـࡅ࡙ܩߊ‌ܝ‌ ܧܠܢ̣ــــ ܩࡍ߭. 𝒑³ (.𝒍𝒂𝒔𝒕 𝒑𝒂𝒓𝒕)لبخند زد؛_نباید...

ܢ̣ـࡅ࡙ܩߊ‌ܝ‌ ܧܠܢ̣ــــ ܩࡍ߭. p²پسرک لبخندی زد:_شبیه انسان ...

#غیر_ممکنه_عاشقت_شم پارت: ⁸تهیونگ تند راه می‌رفت و ات مجبور ...

#playmate p⁹⁸تهیونگ:بگوجیمین:سه جون و ادماش ...تهیونگ:سه جون...

فرمانده من پارت اخر....امشب شب سرنوشت سازی بود ما باید جلوی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط