سکسکه ام گرفته بود

سکسکه ام گرفته بود
گفتم مرا بترسان ؛ دستم را رها کرد
نفسم بند آمد …
دیدگاه ها (۱)

تمام شعرهایم در وصف نیامدنت است اما اگر روزی ناگهان ناباوران...

شعر را به تو میسپارم ، کلید خانه و چراغ را ، خودم را هم به ت...

ﺑﻪ ﺗﻮ ﺳﻮﮔﻨﺪ ، ﺑﻪ ﺭﺍﺯ ﮔﻞ ﺳﺮﺥ ﻭ ﺑﻪ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻋﺸﻖ ﻓﻨﺎ ﻣﯽ ﮔﺮﺩ...

مواظب خودت باش … یک تار موی تو شاهرگ من است !

قصه ای تلخ تر از غصه ی من آیا هستنیمه ی راه رها کرد مرا همسف...

قصه ای تلخ تر از غصه ی من آیا هستنیمه ی راه رها کرد مرا همسف...

قصه ای تلخ تر از غصه ی من آیا هستنیمه ی راه رها کرد مرا همسف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط