ماهیگیر دلش سوخت...

ماهیگیر دلش سوخت...
این بار ماهی بود که از تنهائی قلاب را رها نمیکرد*
دیدگاه ها (۳)

قلابت را بدون طعمه بینداز اینجا ماهیانی هستند که....از زندگی...

بلی شرم و حیا در چشم باشد*چو بستی چشم باقی پشم باشد*

به کسی ندارم الفت ز جهانیان مگر تو * اگرم توهم برانی سر بی ک...

کافیست رخت را برگردانی استاد شطرنج هم که باشم مات خواهم شد*

تو مرا رها کردی ، مثل یک ماهی ... فکر میکردی در اب بهتر نفس ...

واقعا خیلی سخته کهدلت گیرکنه به قلاب ماهیگیری که دلش ماهی نم...

گمان نکن شادم، آنچه می بینی رقص ماهی بر سر قلاب است..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط