کشاورزی مشغول پاشیدن بذر بود،مرد مغروری به او رسید و با ت

کشاورزی مشغول پاشیدن بذر بود،مرد مغروری به او رسید و با تکبر گفت :بکار ؛ بکار که هر چه بکاری ما میخوریم!کشاورز نگاهی به او انداخت و گفت :دارم یونجه میکارم!
دیدگاه ها (۳)

چه آبشار زیبایی!

گر کند مهدی زهرا نظری نوروز است

مهاجر باش چون کبوتری که پرواز می کند به کرانه ها پرواز کن ...

حـالـم گـرفتـــه از ایـن دنـیـایـی کـه آدم هـاش هـمچــون هـو...

کار ب جایی رسیده ک برعندازا مارو مسخره میکنن،میگن طرف رهبرشو...

هوسوک ریز خندید و گفت: "دقیقا مثل شما موسیو" یونگی دست هوسوک...

دوست دارم این پارت ها هم مثل پارت معرفی ۷۰ تا لایک بخوره.عشق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط