#ازدواج_اجباری
#ازدواج_اجباری
پارت_1
ویو ات
سلامممممم من کیم ات هستم و ۲۱ سالمه من تو یه خانواده مافیا سرسخت بزرگ شدم و رابطع عموم و پدرم خیلی خوبه من به شکنجه شدن و خون خیای شدید فوبیا دارم
و یه پسر عمو دارم که خیلیکراشه ۵ ساله رفته برزیل و بر نگشته بی معرفت حالا یجور میگم انگار که خیلی باهم میسازیم
ویو ته
سلام من کیم تهیونگم یه مافیا البته بزرگترین مافیا برزیل ۵ ساله اومدم اوفف تا از دست دختر عموی هر~ز~م خلاص بشم من ۲۷ سالمه امروز مادرم زنگ زد و گف یه مشکلی پیش اومده و باید برم کره
امروز بلیت گرفت و حرکت کردن
ویو تهیون
سلام من کیم تهیون هستم برادر تهیونگ یه همسر دارم که ۴ساله باهم ازدواج کردیم و یه بچه به اسم جونگهی داریم اونم یک سالشه
فردا صبح
ویوات
باصدای زنگ گوشیم بلند شدم دیدم اسم ددی اومد
ات: الوو سلام ددی * خاب الود
ب.ا: ای دختره خوابالوی مننن بابایی به مامان بگوغروب میریم خونه عمو کیم تهیونگ از برزیل برگشته ما رو شام دعوت کردن
ات: باباااآاااا* کلافه
ویو ات
اخ جوننننننن از برزیل برگشت خودمو ناراحت نشون دادم پلی تو کو/نم عروسی بود
ات: ماماننننننن£ داد
م.ا: دردددد چیشدهعع
ات: بابا گف......خونه عمو دعوتیم
م.ا: باش برو اماده شو
ویو ات
رفتم بالا اول لباس شانسی چشمامو بستم و انتخاب کردم وایییییی این
آرایش نکردم و یه رژ گونه گونه هام و چشمام زدم مژه هامم بلند و حالت دار بود موهای خرمایی رو باز گذاشتم و یه تینت ملایم زدم اوووو شبیع فرشته شدممم صدای زنگ در اومد رفتیم سمت خونه عموم خونه که نه عمارت
ادامه دارد......
شرایط
کامنت طولانی و درست حسابی نه من عاای بود کی پارت بعد رو میزاری رو نمیخوام دارم زحمت میکشم واسه پرنسسام پس باید ببینم .
کامنت طولانی و بازنشر
30 تا کامنت باشه
پارت_1
ویو ات
سلامممممم من کیم ات هستم و ۲۱ سالمه من تو یه خانواده مافیا سرسخت بزرگ شدم و رابطع عموم و پدرم خیلی خوبه من به شکنجه شدن و خون خیای شدید فوبیا دارم
و یه پسر عمو دارم که خیلیکراشه ۵ ساله رفته برزیل و بر نگشته بی معرفت حالا یجور میگم انگار که خیلی باهم میسازیم
ویو ته
سلام من کیم تهیونگم یه مافیا البته بزرگترین مافیا برزیل ۵ ساله اومدم اوفف تا از دست دختر عموی هر~ز~م خلاص بشم من ۲۷ سالمه امروز مادرم زنگ زد و گف یه مشکلی پیش اومده و باید برم کره
امروز بلیت گرفت و حرکت کردن
ویو تهیون
سلام من کیم تهیون هستم برادر تهیونگ یه همسر دارم که ۴ساله باهم ازدواج کردیم و یه بچه به اسم جونگهی داریم اونم یک سالشه
فردا صبح
ویوات
باصدای زنگ گوشیم بلند شدم دیدم اسم ددی اومد
ات: الوو سلام ددی * خاب الود
ب.ا: ای دختره خوابالوی مننن بابایی به مامان بگوغروب میریم خونه عمو کیم تهیونگ از برزیل برگشته ما رو شام دعوت کردن
ات: باباااآاااا* کلافه
ویو ات
اخ جوننننننن از برزیل برگشت خودمو ناراحت نشون دادم پلی تو کو/نم عروسی بود
ات: ماماننننننن£ داد
م.ا: دردددد چیشدهعع
ات: بابا گف......خونه عمو دعوتیم
م.ا: باش برو اماده شو
ویو ات
رفتم بالا اول لباس شانسی چشمامو بستم و انتخاب کردم وایییییی این
آرایش نکردم و یه رژ گونه گونه هام و چشمام زدم مژه هامم بلند و حالت دار بود موهای خرمایی رو باز گذاشتم و یه تینت ملایم زدم اوووو شبیع فرشته شدممم صدای زنگ در اومد رفتیم سمت خونه عموم خونه که نه عمارت
ادامه دارد......
شرایط
کامنت طولانی و درست حسابی نه من عاای بود کی پارت بعد رو میزاری رو نمیخوام دارم زحمت میکشم واسه پرنسسام پس باید ببینم .
کامنت طولانی و بازنشر
30 تا کامنت باشه
- ۴۴۵
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط