.

.
.
.
.
در اتاق عمل
.

دکترها به جان قلبم افتاده اند
.

تا طو را
.

از آن بیرون بکشند
.

کاش مثل مسجدها
.

همیشه رو به قبله بودم
.

روبه روی پوستری پر از کوه های
.
سر به فلک کشیده ایستاده ام
.

و طو را صدا می زنم
.

آیا صدایم به خودم باز خواهد گشت؟
.

ما در هیچ عکسی
.

این طور واقعی به هم فکر نکرده بودیم
.

شاید آن عکاس
.

که بعد از آن عکس خودکشی کرد
.

راه های فرار از دنیا را خوب می دانست
.

شاید آن دو نفر
.

که از دور یک نفر به نظر می رسیدند ما بودیم
.

که از کنار هم گذشتیم
.

از کنار هم گذشتیم
.

هم گذشتیم
.

گذشتیم
.

حالم *بد* است
.

پرستارها مرگم را فهمیده اند
.

و هر کدام
.

شانه خالی می کنند
.

از گفتن این خبر
.
.
.
دیدگاه ها (۱)

....طو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیست..غم طو هست ولی غمگسار...

....مرا به خلسه می برد حضور ناگهانی ات..سلام و حال پرسی و شر...

...بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی ..آهنگ اشتیاق دلی درد م...

....من از شب های تنهایی، هزاران داستان دارم..درون دل نمی دان...

وان شات هیونلیکس:a world where we can loveنویسنده:@choi_so_a...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط