یادمه بچه که بودم مادرم به هر بهانه میخواست من لقمه ای بی

یادمه بچه که بودم مادرم به هر بهانه میخواست من لقمه ای بیشتر بخورم تا زودتر بزرگ شوم. و من عادت کردم که هرچیزی را بدون اینکه دوست داشته باشم قورت دهم ...... حتی بغض های نترکیده ام را ........
دیدگاه ها (۳)

★彡   Part 3 彡★ ذهنم به گذشته برگشت. زمانی که فقط ۴ سالم بود ...

زاد روزم مبارک♥︎ بیست و سه مرداد هشتادو چهار زاده شدم توی عص...

چند پارتی جیمین.وقتی خیانت می‌کنه...پا تند کردم و سریع به سم...

او، بازمانده‌ی خانواده‌ی مقیمی و عزیزی است...می‌گوید:«من برا...

Custom bride part : 4

دعا کردم که غرق در کار خیر بشوم ..ناگهان پیامی از آسمان آمد ...

ازدواج اجباری

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_17ویو میرااز دیشب تا الان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط