ستاره ای در میان تاریکی فصل۱ پارت۴🌌

ستاره ای در میان تاریکی فصل۱ پارت۴🌌
ایمی:*اههه لعنتی نباید روز اولی دردسر درست کنم این پسره هم که معلوم تنش میخاره الان وقتش نیست میدونم خیلی دلت میخواد جرش بدی اما اروم باش میگذره*
بعد از اون ایمی اروم بدون اینکه ادامه بده : اههه ببخشید زیاده روی کردم
بعدشم بدون اینه که بخواد چیزی بگه نشست سر یکی از میز ها و دیگه بحث
باکوگو: هویی عوضی نفله باخودت چی فکر کردی بلبل زبونی میکنی الان لال شدی  باشه این دفعه رو مثل موش دمتون بزار رو کولت فرار کن ولی دفعه بدی در کار نیست
ایمی:زیر لب متاسفانه همه مثل تو سگ تشریف ندارن😒
باکوگو:الان چه زری زدی
ایمی:هیچی 🙂فقط گفتم ببخشید معذرت دیگه نمخوام کشش بدم
اخم باکوگو بیشتر شد، ولی چیزی نگفت
فقط با حرص رفت سمت میزش نشست، و مثل خود انیمه پاشو انداخت روی میز.
همون لحظه ایدا برگشت سمتش
ایدا:«شما! فوراً پاهاتون رو از روی میز بردارید!»
باکوگو با بی‌حوصلگی سرش رو کمی چرخوند.
«هَه؟»
ایدا با عصبانیت کنترل‌شده گفت:
«اون میز، جزو اموال مدرسه‌ست!
شما با این کارتون بی‌احترامی می‌کنید!
چنین رفتاری در شأن دانش‌آموز یوای نیست!»
باکوگو پوزخند زد.
«تو خیلی حرف می‌زنی، عینکی.»
ایدا یک قدم جلوتر رفت.
«و شما بیش از حد بی‌ادبید!
اگر واقعاً قصد دارید قهرمان بشید، باید اول احترام به محیط و قوانین رو یاد بگیرید!»
ایمی تو ذهنش: هللپپپپپ خدایا هلپپ😖 اینجا دیونه خونس منو از اینجا ببریید نگا کلاس بغلی چه ارومه منو نجات بدید😭
باکوگو:«خفه شو من نیومدم اینجا از تو دستور بگیرم.»
ایدا:«و من هم قرار نیست در برابر رفتار نامناسب سکوت کنم!»
نویسنده: فضای کلاس توی چند ثانیه کشیده شد.
بعضی‌ها ساکت نگاه می‌کردن، بعضی‌ها هم از همین اول داشتن تو ذهنشون قضاوت می‌کردن که این کلاس قراره چه جهنمی بشه.
ایمی از سر جاش نگاهشون کرد و توی ذهنش گفت :عالیه اولین روز و هنوز معلم نیومده، ولی کلاس آماده‌ی انفجاره 😐
بیرون کلاس – ویوی دکو
نویسنده:
همون موقع، چند راهرو اون‌طرف‌تر، دکو با عجله داشت سمت کلاسش می‌رفت.
کاغذ برنامه توی دستش بود و زیر لب برای خودش حرف می‌زد.
دکو:«باشه... کلاس 1-A...فقط آروم باش...این یه شروع تازه‌ست...فقط امیدوارم کلاس خوبی باشه...»
چند قدم جلوتر رفت، بعد با نگرانی بیشتری گفت:
«و امیدوارم کاچان اونجا نباشه...
یا اون پسره...»
نویسنده:
همون لحظه خودش مکث کرد.
دکو:
«نه نه، منظورم این نبود...
یعنی... اون ترسناک بود، نه فقط زیادی قانون مدار بود...
اعععع من چرا انقدر بد جمله می‌سازم 😭»
بعد یه نفس عمیق کشید.
«باشه مهم نیست
فقط وارد شو
همه چی خوب پیش میره احتمالاً.»
رسید جلوی در کلاس
دستش رو گذاشت روی دستگیره.
و در رو باز کرد.
ورود دکو به کلاس
دکو:
«ببخشید! امیدوارم بتونیم هم‌کلاسی‌های خوبی برای—»
نویسنده:
وسط جمله خشکش زد.
چشمش اول افتاد به باکوگو.
دکو:«ک-کاچان 😨 واییی اون پسره عینکی هم هست چه کلاس عالیی🙂»
بعد نگاهش چرخید...
و رسید به یه چهره‌یآشنا
ماسک چشم‌بند چتری ها قهوه ای که از ماسک بیرون زدع همون حضور سنگین و عجیب آزمون
نویسنده:
برای چند ثانیه سکوت شد.
ایمی خیلی آروم سرش رو بلند کرد و دکو رو دید.

ایمی توی ذهنش:اوه نه نگو اونم تو این کلاسه حتما بهش گفتن که چیکار کردم نکنه بد برداشت کنه دکو با همون حالت گیج و دستپاچه یه قدم اومد تو

دکو: باورم نمیشه همون دختره باید ازش تشکر خیلی خوب شد تو این کلاسه اها راستی حتما اسمشم باید بپرسم شاید بتونیم دوست های خوبی شیم

هنوز کامل از شوک درنیومده بود که باکوگو هم شروع کرد با اخم زل زدن بهش
که یهو
دیدگاه ها (۱)

ستاره ای در میان تاریکی فصل۱ پارت۵🌌در کلاس باز شد نه با هیجا...

ستاره ای در میان تاریکی فصل۱ پارت۳🌌ویوی کلاسچند نفر زودتر رس...

ستاره ای در میان تاریکی فصل ۱ پارت ۲🌌صبح روز اول☀🌤⛅صدای آلار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط