پارت ۹
جونگکوک و مایسا به محل تیر اندازی رفتن اونجا کلی بطری شیشه ای چیده شده بود مایسا اسلحه برداشت داخلش رو داشت با گلوله پر می کرد
کوک:یاد گرفتی
مایسا: اره دیگه یاد گرفتم فقط نشونه گیری هام ضعیفه
جونگکوک نزدیک مایسا شد دستشو از پشت دور کمر باریک مایسا حلقه کرد و سرشو داخل گردن مایسا برد مایسا تعجب کرد چون اولین باره توسط جونگکوک اینطوری لمس میشه معمولا همیشه یه بغل عادی بود ولی الان
کوک: نشونه گیری با تمرین حل میشه من اینجام تا کمکت کنم عزیزم
جونگکوک بوسه ای روی گردن مایسا زد و باعث لرزه توی ستون فقرات مایسا شد جونگکوک همون طوری بود و بوی عطر مایسا رو استشمام کرد بعد ۲ دقیقه جدا شد مایسا از فکر در اومد و خودشو صاف کرد
کوک: خب آماده ای
مایسا: اره آماده ام
مایسا با دقت نشونه گرفت بعد اولین تیر رو زد اما خطا رفت جونگکوک اومد پشت سرش به کمرش چسبید و دستشو روی دست مایسا که روی اسلحه بود گذاشت
کوک: اگر میخوای تیر خطا نره اول باید پای راستتو بدی جلو تر از پای چپ بزاری بعد *خلاصه که قوانین رو بهش گفت من تیراندازی بلد نیستم که بگم*
کوک: حالا بزن
مایسا با دقت ماشه رو کشید یه راست خورد به شیشه ای که هدف گرفته بود و شیشه بر اثر گلوله شکست مایسا با خوشحالی جونگکوک رو بغل کرد
مایسا: وایی بالاخره تونستم ممنونم
جونگکوک خندید و متقابل بغلش کرد
کوک: من ممنونم که دقت کردی خانم جئون
مایسا: خیلی دوست داشتم بدونم فامیلی اصلیم چی بوده ولی خب نشد دیگه
کوک: چرا ؟ از فامیلی الانت راضی نیستی ؟
مایسا: معلومه که راضیم حتی از اینکه سرپرست من تویی راضیم
کوک: خب پس دیگه بهش فکر نکن *یک تار موی مایسا رو پشت گوشش داد*
کوک: خب یه پنج تا دیگه شلیک کن بعد بریم ناهار بیرون
مایسا: نه لباسم مناسب رستوران نیست
کوک:لباست خیلی هم عالیه اما اگر اذیت میشی بریم لباس بخریم اونجا بپوش
مایسا: واسه یه رستوران میخوای لباس برام بخری؟ بیخیال
کوک: لازم باشه هرچی میخوای برات بخرم حالا کارتو بکن بریم
مایسا: خیل خب
مایسا شروع کرد به تیر زدن و بیشتر از پنج تایی که جونگکوک گفت زد جونگکوک هم با دقت نگاه میکرد و بهش افتخار می کرد
مایسا: بریم؟
کوک: بریم عزیزم
جونگکوک و مایسا سوار ماشین شدن توی راه هی به هم تیکه مینداختن و می خندیدن.......
کوک:یاد گرفتی
مایسا: اره دیگه یاد گرفتم فقط نشونه گیری هام ضعیفه
جونگکوک نزدیک مایسا شد دستشو از پشت دور کمر باریک مایسا حلقه کرد و سرشو داخل گردن مایسا برد مایسا تعجب کرد چون اولین باره توسط جونگکوک اینطوری لمس میشه معمولا همیشه یه بغل عادی بود ولی الان
کوک: نشونه گیری با تمرین حل میشه من اینجام تا کمکت کنم عزیزم
جونگکوک بوسه ای روی گردن مایسا زد و باعث لرزه توی ستون فقرات مایسا شد جونگکوک همون طوری بود و بوی عطر مایسا رو استشمام کرد بعد ۲ دقیقه جدا شد مایسا از فکر در اومد و خودشو صاف کرد
کوک: خب آماده ای
مایسا: اره آماده ام
مایسا با دقت نشونه گرفت بعد اولین تیر رو زد اما خطا رفت جونگکوک اومد پشت سرش به کمرش چسبید و دستشو روی دست مایسا که روی اسلحه بود گذاشت
کوک: اگر میخوای تیر خطا نره اول باید پای راستتو بدی جلو تر از پای چپ بزاری بعد *خلاصه که قوانین رو بهش گفت من تیراندازی بلد نیستم که بگم*
کوک: حالا بزن
مایسا با دقت ماشه رو کشید یه راست خورد به شیشه ای که هدف گرفته بود و شیشه بر اثر گلوله شکست مایسا با خوشحالی جونگکوک رو بغل کرد
مایسا: وایی بالاخره تونستم ممنونم
جونگکوک خندید و متقابل بغلش کرد
کوک: من ممنونم که دقت کردی خانم جئون
مایسا: خیلی دوست داشتم بدونم فامیلی اصلیم چی بوده ولی خب نشد دیگه
کوک: چرا ؟ از فامیلی الانت راضی نیستی ؟
مایسا: معلومه که راضیم حتی از اینکه سرپرست من تویی راضیم
کوک: خب پس دیگه بهش فکر نکن *یک تار موی مایسا رو پشت گوشش داد*
کوک: خب یه پنج تا دیگه شلیک کن بعد بریم ناهار بیرون
مایسا: نه لباسم مناسب رستوران نیست
کوک:لباست خیلی هم عالیه اما اگر اذیت میشی بریم لباس بخریم اونجا بپوش
مایسا: واسه یه رستوران میخوای لباس برام بخری؟ بیخیال
کوک: لازم باشه هرچی میخوای برات بخرم حالا کارتو بکن بریم
مایسا: خیل خب
مایسا شروع کرد به تیر زدن و بیشتر از پنج تایی که جونگکوک گفت زد جونگکوک هم با دقت نگاه میکرد و بهش افتخار می کرد
مایسا: بریم؟
کوک: بریم عزیزم
جونگکوک و مایسا سوار ماشین شدن توی راه هی به هم تیکه مینداختن و می خندیدن.......
- ۱۹.۸k
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط