دلم برات تنگ شده….. اما من… من میتونم این دوری رو تحمل کن

دلم برات تنگ شده….. اما من… من میتونم این دوری رو تحمل کنم…

به فاصله ها فکرنمیکنم …… میدونی چرا؟؟ آخه … جای نگاهت رو نگاهم مونده ….

هنوز عطر دستات رواز دستام میتونم استشمام کنم…. رد احساست روی دلم جا مونده …

میتونم تپشهای قلبت رو بشمارم ….. چشمای بیقرارت هنوزم دارن باهام حرف میزنن….

حالا چطور بگم تنهام؟؟ چطور بگم تو نیستی؟؟ چطور بگم با من نیستی؟؟ آره! خودت

میدونی…. میدونی کههمیشه با منی …. میدونی که تو ، توی لحظه لحظه های من جاری

هستی…. آخه تو ، توی قلب منی… آره ! تو قلب من….
دیدگاه ها (۶)

𝙿𝚊𝚛𝚝𝟹سه ماه بعد...همه چیز خیلی عادی پیش میرفت.کلاس زبان تموم...

گل گرفتم و رفتم قبرستون سر قبر مامان و بابام رسید دسته گلا ر...

وقتی حسودی می‌کرد …

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 158♡⁠。⁠)⁩برگشت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط