Forbidden Weakness
Forbidden Weakness
ضعف ممنوعه
فصل دوم
p.29
(روایت از زبان ا.ت)
نمیتونستم چشم از صفحه بردارم.
اسمم هنوز اونجا بود.
PROJECT: FORBIDDEN WEAKNESS. (اسم فیکه معنیش میشه: نام پروژه: ضعف ممنوعه)
+یعنی من... از اول هدف بودم؟
هیچکس جواب نداد.
جونگکوک جلو رفت و به صفحه خیره شد.
-این فایل رو کی ساخته؟
صدای هان جو از بلندگو پخش شد.
*کسی که از همه بیشتر بهش اعتماد دارید.
تهیونگ سریع برگشت سمت بلندگو.
×واضح حرف بزن.
*خودت بهتر از همه میدونی، تهیونگ.
تهیونگ اخماش رفت تو هم.
×من هیچچیز نمیدونم.
هان جو خندید.
*واقعاً؟
صفحه دوباره روشن شد.
این بار یه فایل تصویری بود.
تصویر پدر جونگکوک و پدر ا.ت روی صفحه ظاهر شد.
اما کنار اونها...
پدر تهیونگ هم ایستاده بود.
چشمهای تهیونگ گرد شد.
×بابای من...؟
ا.ت آروم گفت:
+یعنی خانوادهی تو هم توی این ماجرا بودن؟
تهیونگ چند لحظه حرفی نزد.
بعد با صدای آروم گفت:
×من خبر نداشتم.
جونگکوک به صفحه نزدیکتر شد.
-صبر کن...
یه جمله پایین تصویر نوشته شده بود:
«مرحله اول: نزدیک شدن تهیونگ به ا.ت.»
ا.ت خشکم زد.
+یعنی رابطهی من و تهیونگ...
هان جو جواب داد:
*اتفاقی نبود.
تهیونگ سرش رو تکون داد.
×نه... این امکان نداره.
صفحه عوض شد.
«مرحله دوم: ایجاد تهدید و ترس.»
بعد تصویر پیامهای قدیمی من ظاهر شد.
همون پیامهایی که سالها قبل دریافت کرده بودم.
جونگکوک آروم گفت:
-پس تهیونگ از اول برای نزدیک شدن به ا.ت انتخاب شده بود.
تهیونگ چیزی نگفت.
صورتش کاملاً درهم رفته بود.
اما صفحه هنوز تموم نشده بود.
آخرین فایل باز شد.
اسمش فقط یک کلمه بود:
MARRIAGE. (معنیش میشه ازدواج)
زیرش نوشته شده بود:
«مرحله نهایی: ازدواج ا.ت با جونگکوک.»
نفس توی سینهم حبس شد.
+یعنی ازدواج ما هم...
جونگکوک حرفم رو کامل کرد.
-از اول برنامهریزی شده بود.
همون لحظه صدای هان جو قطع شد.
سکوت.
بعد فقط یک جمله روی صفحه ظاهر شد:
«اما یه چیز رو نمیدونید...»
چند ثانیه بعد جملهی بعدی ظاهر شد:
«جونگکوک هم بخشی از نقشه نبود.»
نگاهمون همزمان رفت سمت جونگکوک.
برای اولین بار...
خود جونگکوک هم واقعاً شوکه شده بود.................
ادامه دارد...........
ضعف ممنوعه
فصل دوم
p.29
(روایت از زبان ا.ت)
نمیتونستم چشم از صفحه بردارم.
اسمم هنوز اونجا بود.
PROJECT: FORBIDDEN WEAKNESS. (اسم فیکه معنیش میشه: نام پروژه: ضعف ممنوعه)
+یعنی من... از اول هدف بودم؟
هیچکس جواب نداد.
جونگکوک جلو رفت و به صفحه خیره شد.
-این فایل رو کی ساخته؟
صدای هان جو از بلندگو پخش شد.
*کسی که از همه بیشتر بهش اعتماد دارید.
تهیونگ سریع برگشت سمت بلندگو.
×واضح حرف بزن.
*خودت بهتر از همه میدونی، تهیونگ.
تهیونگ اخماش رفت تو هم.
×من هیچچیز نمیدونم.
هان جو خندید.
*واقعاً؟
صفحه دوباره روشن شد.
این بار یه فایل تصویری بود.
تصویر پدر جونگکوک و پدر ا.ت روی صفحه ظاهر شد.
اما کنار اونها...
پدر تهیونگ هم ایستاده بود.
چشمهای تهیونگ گرد شد.
×بابای من...؟
ا.ت آروم گفت:
+یعنی خانوادهی تو هم توی این ماجرا بودن؟
تهیونگ چند لحظه حرفی نزد.
بعد با صدای آروم گفت:
×من خبر نداشتم.
جونگکوک به صفحه نزدیکتر شد.
-صبر کن...
یه جمله پایین تصویر نوشته شده بود:
«مرحله اول: نزدیک شدن تهیونگ به ا.ت.»
ا.ت خشکم زد.
+یعنی رابطهی من و تهیونگ...
هان جو جواب داد:
*اتفاقی نبود.
تهیونگ سرش رو تکون داد.
×نه... این امکان نداره.
صفحه عوض شد.
«مرحله دوم: ایجاد تهدید و ترس.»
بعد تصویر پیامهای قدیمی من ظاهر شد.
همون پیامهایی که سالها قبل دریافت کرده بودم.
جونگکوک آروم گفت:
-پس تهیونگ از اول برای نزدیک شدن به ا.ت انتخاب شده بود.
تهیونگ چیزی نگفت.
صورتش کاملاً درهم رفته بود.
اما صفحه هنوز تموم نشده بود.
آخرین فایل باز شد.
اسمش فقط یک کلمه بود:
MARRIAGE. (معنیش میشه ازدواج)
زیرش نوشته شده بود:
«مرحله نهایی: ازدواج ا.ت با جونگکوک.»
نفس توی سینهم حبس شد.
+یعنی ازدواج ما هم...
جونگکوک حرفم رو کامل کرد.
-از اول برنامهریزی شده بود.
همون لحظه صدای هان جو قطع شد.
سکوت.
بعد فقط یک جمله روی صفحه ظاهر شد:
«اما یه چیز رو نمیدونید...»
چند ثانیه بعد جملهی بعدی ظاهر شد:
«جونگکوک هم بخشی از نقشه نبود.»
نگاهمون همزمان رفت سمت جونگکوک.
برای اولین بار...
خود جونگکوک هم واقعاً شوکه شده بود.................
ادامه دارد...........
- ۹۷۶
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط