دیدمش ...
دیدمش ...
خود لعنتیش بود ؛
همون لباسایه قدیمی و همون موهایه دیوونه کننده :)
جلوتر رفتم نگاهش کردم !!
عوض شُده بود
اون چهره یع بامزه به چهره ی خشن تبدیل شده بود !!
خواستم حرف بزنم که با سرعت از کنارم عبور کَرد :)
نه انگار که منو دیده نَه انگار منو میشناسِه ...
وقتی برگشتم دیدم یه کاغذ روی زمینه بازش کردم نوشته بود :
فراموش کردنت از مرگم بدتر بود...
خود لعنتیش بود ؛
همون لباسایه قدیمی و همون موهایه دیوونه کننده :)
جلوتر رفتم نگاهش کردم !!
عوض شُده بود
اون چهره یع بامزه به چهره ی خشن تبدیل شده بود !!
خواستم حرف بزنم که با سرعت از کنارم عبور کَرد :)
نه انگار که منو دیده نَه انگار منو میشناسِه ...
وقتی برگشتم دیدم یه کاغذ روی زمینه بازش کردم نوشته بود :
فراموش کردنت از مرگم بدتر بود...
- ۱.۷k
- ۱۶ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط