از همان راه ڪہ رفتے

از همان راه ڪہ رفتے

همہ چے جان میداد..

و درختے ڪہ پس از

رد شدنت برگ نداد!

نرو و دور نشو بیشتر

از این از من و عذابیست

ڪہ رفتے و خـدا مـرگ نداد...
دیدگاه ها (۱)

باید آرام رفتآنقدر آرام ڪہ حتےروزے دݪـش براےقدم هایت تنگ شود...

یہ روزے بہ این میخندےڪہ چقدر زیـــادے بہبعضے موضوعااهمیت داد...

همین ڪہگاه بہ من فڪر مےڪنے ڪافےستبمان و پشت سرم عاشقانہ غیبت...

دیوونہ جانجنون من تموم نمیشہرسیده عشق تو بہ ریشہ بہ ریشہ

خون یا عشق

تو مهم بود بمانی که نماندی، رفتی…جان که باید برود، سفت به من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط