جنون مافیا

جنون مافیا
☆part31S1☆

جونگکوک*
+شما نمیتونید با حمل مواد غذایی اون کالاهای بی مربوط رو بینش جا بدین...قطعا کلاهبرداریه
....:: خنده*... جئون... جئون.. خوب همه میدونیم که یه باندو اداره میکنی... ابن چیزا هم برای تو معنی داره؟
+دقیقا.. کار کاره منه..بخوام میتونم قبول نکنم اقای چویی!
...: باشه.. شروط دیگه رو بررسی کن و بهم خبر بده

ساعت هشت شب بود که این مرتیکه شرشو کم کرد
+تا صدسال دیگه نمیخوام ببینمش
جیمین: والا منم...

وقتی وارد سالن شرکت شدم
تهیونگ نفس و نفس سمتمون کن
تهیونگ: اومده سئول... ردیابیش رسیده به سئول!
(اگه یادتون باشه توی قسمت های اول یکی بود اسمش جیونگ بود و قبلا یسرس جاسوسیا توی باند اینا کرده بوده و حالا یه طرف ناشناس پیدا شده که خیلی مشکوک میزده و ردیابیش میکردن...)

+مطمئنی؟
تهیونگ:اره..
+کدوم منطقه
تهیونگ: تقریبا طرفای جنوب بود... ولی چند دقیقه بهش دسترسی نداریم.. فکر کنم فهمیده
+غیرممکنه
تهیونگ: ولی معنولا توی اینجا میمونه..
+خیلی خب... بریم

کتمو برداشتم و راهی اون لوکیشن کثیف شدم


سوا*
ساعت ۸:۳٠بود...
یهویی از خواب پریدم
با امید اینکه بقیه برگشتن خونه از روی تخت بلند شدم که با دیدن همون مردی که اونشب توی حیاط در حال بیرون انداختنش بودن بدنم یخ زد..به اتاق من زل زده بود..یعنی منو دیده؟
این کیه؟!
سریع گوشیمو برداشتم تا به جونگکوک زنگ بزنم ولی با صدایی که اومد روی پاهام نشستم و جیغ زدم!
گلو.له ها به شیشه میخوردن و با صدای دل خراشی پرت میشدن...
از اتاق اومدم برم بیرون که گلو. له ای خراشی روی دستم کشید و خورد داخل کمد...
گوشیمو برداشتم و از اتاق زدن بیرون

انگشتام روی صفحه گوشی پرواز میکرد
به جیمین زنگ زدم
حتی طبفه پایین هم تیراندازی بود...
_جیمین تروخدا.. هق.. هق... تروخدا کمک..
جیمین: چیشده سوا

صدای تیر بیشتر شد.... جیغ زدم و روی زمین افتادم...
جیمین: سواا
اه لعنتی!
به جونگکوک زنگی زدم و اوضاع رو کفتم سریع به سمت عمارت حرکت کردیم

+لعنتی
اسل.حمو دراوردم
بادیگاردا دو سه تا ادم با روپوش سیاه رو گرفته بودن ولی اون عو. ضی که رئیسشونه کیه
+اینجا چخبره(عربده)
بادیگارد: ارباب.. ماهم نمیدونیم ولی یهویی شد
+مترسگ از شما بهتره..
بادیگارد: همین الان فرار کردن.. نتونستیم بگیریمشون
+گمشو اونور
از عصبانیت رگای گرنم زده بود بیرون
جیمین: سوا.. سوا کجاست
با شتاب وارد خونه شد

سوا*
دستم به شدت میسوخت
نشسته بودم روی زمین و گریه میکردم...

جیمین: سوا.. سواا...
دیدگاه ها (۱۲)

جنون مافیا ☆part30S1☆_خیلی خب قبول+بایذ منو بب. وسی وگرنه گو...

جنون مافیا ☆part۲۹S1☆_کجا میرید؟ +دخالت نکن_چرا اونوقت؟ جونگ...

جنون مافیا☆part17S1☆ویو تهیونگ داشتم به جیمو هشدار میدادم که...

شروعی دوباره پارت ۷.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط