من عقابی بودم که نگاه یک مار؛ سخت آزارم داد...!

من عقابی بودم که نگاه یک مار؛ سخت آزارم داد...!
بال بگشودم و سمتش رفتم؛
از زمینش کندم؛
به هوا آوردم؛
آخر عمرش بود؛
که فریب چشمش،سخت جادویم کرد!!
در نوک یک قله،آشیانش دادم!
که همین دل رحمی،چه بروزم آورد!!!
عشق جادویم کرد؛
زهر خود بر من ریخت؛
از نوک قله،به زمین افتادم!
تازه آمد یادم؛
من عقابی بودم،بر فراز یک کوه!
آشیان خود را به نگاهی دادم...a.m
دیدگاه ها (۳)

آدمی که چیــــزی برای باختن نداشته باشد ، موجود خطرناکی ست.....

ﺧـــــــــــــﺪﺍﯾﺎ ...ﺑـﻬـــﺶ ﺑــــﮕــــــــــــﻮ ....ﺗﻨﻬـــ...

ﭼﺸﻢ ﭼﺸﻢ ﺑﯽ ﺍﺑﺮﻭ . . .ﻗﺸﻨﮕﯽ ﺣﺘﯽ ﺑﯽ ﻣﻮ . . .ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﯼ ﻣﯿﺪﻭﻧﻢ ،ﺩ...

. ❂✘ →گــــــــــــفتم "بوســــــــــــیدن" روبــــــــــــل...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "14" "ویو جئون آنجلینا" ت...

چپتر یکم

جادویی عشق part ۶۴با لذت خندیدم. موسيقي تموم شد.. وی دستش رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط