می‌فشارد دل گنجشک هراسانم را

می‌فشارد دل گنجشک هراسانم را
تکه ابری که بغل کرده خیابانم را...

شب شد از آمدن او خبری نیست که نیست
باید انگار ببندم‌ در دکّانم را...

راه می‌افتم و اندوه فرا می‌گیرد
چهره‌ی سردتر از فصل زمستانم را

شهر دور سر تنهایی من می‌چرخد
باد می‌آید و افکار پریشانم را-

می‌برد سمت کسی آنطرف این قصه
می‌برد فاش کند نیمه‌ی پنهانم را

من همان معبد متروکه و دل گیرم که
دیده‌ام حادثه ی مرگ خدایانم را

خسته‌ام خسته‌تر از قصه‌ی تردیدی که
چند روزی‌ست گرفته یقه‌ی جانم را

نه بعید است که او قسمت مردم باشد
بگذارید بگردم ته فنجانم را.♡‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۰)

🔴 یک تصویر عالی برعنداز سوز ببینید تا حالتون خوب بشه🔹 پلاکار...

محموله چی بود؟ احتمالا مواد بود. ولی چرا این باند باید یه مو...

همین شوق دمادم می‏تواند...و بارانی که نم نم می‏تواند...دلم ر...

تنفس عشق#دلنوشته

من و دل آمده بودیم به مهمانی توهر دو لبریز غزل غرق گل افشانی...

عاشقماهل همین کوچه ی بن بست کناری ،که تو از پنجره اش پای به ...

عاشقماهل همین کوچه ی بن بست کناری ،که تو از پنجره اش پای به ...

..للحق طرح نوشت : در محفل سوگ تو اشکها زودتر از هر دعایی به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط