حنظله :
حنظله :
داستان یک جدایی
۵۵ سال پیش بود. ما در یک محله ساحلی زندگی میکردیم و من کودک بودم. یک دزد دریایی بر سرزمین ما حکومت میکرد و ما با او در حال مبارزه بودیم. روزی، به اصرار ارباب آن دزد دریایی، یکی از برادران ما لباس قرمز و سفید پوشانده شد و بهزور از ما جدا گردید. دلهای ما سرشار از اندوه شد.
اکنون ۵۵ سال گذشته است. ما بزرگ شدهایم و قوی شدهایم، در حالی که ارباب دزدان دریایی خیمهاش را در خانه برادرمان برپا کرده و چشم به خانه ما نیز دوخته است. شاید اگر به حماقت و غارتگری خود ادامه دهد، مجبور شویم وارد خانه برادرمان شویم و او را دوباره به آغوش گرم خانواده بازگردانیم.
ما مطمئن هستیم که ۳۱ نوه پدری ما مشتاقانه در انتظار بازگشت برادرمان هستند.
پ ن قراره داداشمون که اول اسمش ب و آخرش ن هست رو بگیریم و بیاریم خونه خودمون؟😉
داستان یک جدایی
۵۵ سال پیش بود. ما در یک محله ساحلی زندگی میکردیم و من کودک بودم. یک دزد دریایی بر سرزمین ما حکومت میکرد و ما با او در حال مبارزه بودیم. روزی، به اصرار ارباب آن دزد دریایی، یکی از برادران ما لباس قرمز و سفید پوشانده شد و بهزور از ما جدا گردید. دلهای ما سرشار از اندوه شد.
اکنون ۵۵ سال گذشته است. ما بزرگ شدهایم و قوی شدهایم، در حالی که ارباب دزدان دریایی خیمهاش را در خانه برادرمان برپا کرده و چشم به خانه ما نیز دوخته است. شاید اگر به حماقت و غارتگری خود ادامه دهد، مجبور شویم وارد خانه برادرمان شویم و او را دوباره به آغوش گرم خانواده بازگردانیم.
ما مطمئن هستیم که ۳۱ نوه پدری ما مشتاقانه در انتظار بازگشت برادرمان هستند.
پ ن قراره داداشمون که اول اسمش ب و آخرش ن هست رو بگیریم و بیاریم خونه خودمون؟😉
- ۴۵۸
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط