ما ک همگی اینطوری بودیم تازه به معلم میگفتیم خانوم فلانی

ما ک همگی اینطوری بودیم تازه به معلم میگفتیم خانوم فلانی داوطلبه ها روش نمیشه ب شما بگه گفت من بهتون بگم
حالا معلم قفلی میزد رو طرف ما هم ک به کارمون ادامه میدادیم خخخخخخخخخخ
دیدگاه ها (۱)

دعا........

من عااااااااشق تیکه ی آخر و این جور عصبانیت های سید محمدم هه...

دوستای گلم سلام آیدای عزیزم ویسگونش پاک شد و از اونجایی ک عش...

از مجلس عزاداری اومدیم دیدم از ماشین مصطفی شریفات جلو ی درمو...

رمان اجبار تا عشق

درخواستیدو پارتی (وقتی که رفتین....... )وقتی عضو نهمی و با ا...

رمان اجبار تا عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط