دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت

دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت
زندگی بعد تو بر هیچ کس آسان نگرفت

چشمم افتاد به چشم تو ولی خیره نماند
شعله‌ای بود که لرزید ولی جان نگرفت

جز خودم هیچ کسی در غم تنهایی من
مثل فواره سر گریه به دامان نگرفت

دل به هر کس که رسیدیم سپردیم ولی
قصه‌ء عاشقی ما سر و سامان نگرفت

هر چه در تجربهء عشق سرم خورد به سنگ
هیچ کس راه بر این رود خروشان نگرفت

مثل نوری که به سوی ابدیت جاریست
قصه ای با تو شد آغاز که پایان نگرفت

♥فاضل نظری♥
دیدگاه ها (۳)

دیدین وختی گوشتون زنگ میخوره چجوری میرین به سمتش؟؟؟خدا داره ...

Photo:by Meشگفتی های نماز اول وقت (۱)لطفا ادامه این مطلب رو ...

قسم به دی ماه.آن گاه که امتحانات آغاز شودهمان هنگام که برگه ...

واویلا〇〇

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط