رمان:دنیای وارونه
رمان:دنیای وارونه
پارت4
مکس:بچه ها فکر کنم یجورایی فهمیدم همون طور که گفتیم بیاید فرضیه سازی کنیم و هر فرضیه رو بررسی کنیم همتون فرضیه هاتون رو بگید
مایک:فکر خوبیه
ویل:بنظرم از اون جایی که دنیای وارونه نابود شد ال موند و نکنه وکنا دوباره از طری
هالی:وایسا نکنه کالی یکاری کرده مایک مایک اون خواهرش بود درسته
مایک:آره اما چه ربطی داره
هالی:وایسا بچه ها من به کالی شک دارم اون وکنا رو به هر طریقی برگردانده وکنا ذهن کالی رو شست و شو داده و توی اون مدت ال هم ما رو از طریق ذهنش میدیده شماره های ما توی ذهنش بوده و شماره راحت تره و راحت تر میشه حفظ کرد و وکنا قدرت ال دزدیده و الانم ال توی دنیای وارونه در خطره و به کمکمون احتیاج داره این فرضیه ی منه بیاید بررسیش کنیم
نانسی:هالی درست گفتی
ویل:شاید هالی تو وکنا رو یجورایی بشناسی
هالی:آره راست میگی درک خیکی هم هست دوستام که اون وقت وکنا ما رو زندانی کرده بود
مکس:راست میگی هالی با کمک تو میتونیم بهتر درک کنیم پس باید دنیای وارونه رو پیدا کنیم
نانسی:وایسا ببینم وقتی دروازه باز بشه چرا ویل متوجه نشد
مکس:راست میگی
استیو:ما وکنا رو کشتیم و دیگه نمیتونه خب مرده اما ما همون کالی در نظر بگیریم برج اون برجه آره شاید از اون جا به وکنا دسترسی داده
جاناتان:راست میگه اگه فرضیه استیو و هالی رو با هم جمع بزنیم به یه فرضیه ی منطقی میرسیم
نانسی: باید یه چیزی توی شهر غیر عادی باشه حتما هم باشه
مکس:بچه ها لوکاس خیلی غیر عادی بود اون همش میگفت من باید برم
جاناتان:داستین؟داستین کجاست؟
ویل:اون با لوکاس بود چطور؟
جاناتان:یه چیزی میلنگه باید هاپر رو خبر کنیم
هالی:نه نیازی به هاپر و جویس نیست ما خودمون میتونیم ولی فیزیک شما ها باید یجورایی وایسا مغزم
ویل:من فیزیکم خوبه اما در حد داستین نیست
مکس:منم الان مغزم منفجر میشه
هالی:وای بچه ها باید بریم هر چه سریع تر به داستین زنگ بزن مکس زود باش
از زبان مکس:من رفتم و به داستین زنگ زدم
مکس:الو داستین
داستین:بچه ها بچه ها بچه ها دموگورگن شما
مکس:همگی بیاین اینجا
ویل:الو داستین صدامونو داری
داستین:بله دارم الان میام خونه میدونم برای چی زنگ زدید پس میام
20 دقیقه بعد
داستین:بچه ها میدونم وکنا برگشته پس باید بریم نزدیک دروازه
مکس:عام ولی نیاز به تجهیزاتی داریم تا اگه اونجا رفتیم باید سلاحی داشته باشیم تا دفاع کنیم از خودمون پس موری
هالی:بچه ها منم میام
ویل:نه تو باید بمونی خونه
هالی:بیخیال من میام
نانسی:نه تو باید بمونی
هالی:توی خونه بمونم جونم بیشتر در خطره وکنا میتونه دموگورگن هاشو بفرسته اینجا و منو گروگان بگیره و شما بدبخت تر بشید به فکر خودتون باشید نه من فهمیدید
مایک:هالی راست میگه هالی با میاد
داستین:من مشکلی ندارم
لوکاس:من نمیام
داستین:لوکاس رفتارت عجیبه من به تو شک دارم
لوکاس:من؟من مشکوکم نه
داستین:اینکه با مکس بهم زدید
ویل:ول کنید الان اینا مهمه؟هان؟چرا به چون هم میپرید ما باید ال رو نجات بدیم
مکس:ویل راست میگه بیاین نقشه بکشیم
نانسی:موری باید تیر بیاره و اتش زا و نارنجک پس فردا میریم و دخل وکنا رو میاریم
همگی:دخل وکنا رو میاریم
پارت4
مکس:بچه ها فکر کنم یجورایی فهمیدم همون طور که گفتیم بیاید فرضیه سازی کنیم و هر فرضیه رو بررسی کنیم همتون فرضیه هاتون رو بگید
مایک:فکر خوبیه
ویل:بنظرم از اون جایی که دنیای وارونه نابود شد ال موند و نکنه وکنا دوباره از طری
هالی:وایسا نکنه کالی یکاری کرده مایک مایک اون خواهرش بود درسته
مایک:آره اما چه ربطی داره
هالی:وایسا بچه ها من به کالی شک دارم اون وکنا رو به هر طریقی برگردانده وکنا ذهن کالی رو شست و شو داده و توی اون مدت ال هم ما رو از طریق ذهنش میدیده شماره های ما توی ذهنش بوده و شماره راحت تره و راحت تر میشه حفظ کرد و وکنا قدرت ال دزدیده و الانم ال توی دنیای وارونه در خطره و به کمکمون احتیاج داره این فرضیه ی منه بیاید بررسیش کنیم
نانسی:هالی درست گفتی
ویل:شاید هالی تو وکنا رو یجورایی بشناسی
هالی:آره راست میگی درک خیکی هم هست دوستام که اون وقت وکنا ما رو زندانی کرده بود
مکس:راست میگی هالی با کمک تو میتونیم بهتر درک کنیم پس باید دنیای وارونه رو پیدا کنیم
نانسی:وایسا ببینم وقتی دروازه باز بشه چرا ویل متوجه نشد
مکس:راست میگی
استیو:ما وکنا رو کشتیم و دیگه نمیتونه خب مرده اما ما همون کالی در نظر بگیریم برج اون برجه آره شاید از اون جا به وکنا دسترسی داده
جاناتان:راست میگه اگه فرضیه استیو و هالی رو با هم جمع بزنیم به یه فرضیه ی منطقی میرسیم
نانسی: باید یه چیزی توی شهر غیر عادی باشه حتما هم باشه
مکس:بچه ها لوکاس خیلی غیر عادی بود اون همش میگفت من باید برم
جاناتان:داستین؟داستین کجاست؟
ویل:اون با لوکاس بود چطور؟
جاناتان:یه چیزی میلنگه باید هاپر رو خبر کنیم
هالی:نه نیازی به هاپر و جویس نیست ما خودمون میتونیم ولی فیزیک شما ها باید یجورایی وایسا مغزم
ویل:من فیزیکم خوبه اما در حد داستین نیست
مکس:منم الان مغزم منفجر میشه
هالی:وای بچه ها باید بریم هر چه سریع تر به داستین زنگ بزن مکس زود باش
از زبان مکس:من رفتم و به داستین زنگ زدم
مکس:الو داستین
داستین:بچه ها بچه ها بچه ها دموگورگن شما
مکس:همگی بیاین اینجا
ویل:الو داستین صدامونو داری
داستین:بله دارم الان میام خونه میدونم برای چی زنگ زدید پس میام
20 دقیقه بعد
داستین:بچه ها میدونم وکنا برگشته پس باید بریم نزدیک دروازه
مکس:عام ولی نیاز به تجهیزاتی داریم تا اگه اونجا رفتیم باید سلاحی داشته باشیم تا دفاع کنیم از خودمون پس موری
هالی:بچه ها منم میام
ویل:نه تو باید بمونی خونه
هالی:بیخیال من میام
نانسی:نه تو باید بمونی
هالی:توی خونه بمونم جونم بیشتر در خطره وکنا میتونه دموگورگن هاشو بفرسته اینجا و منو گروگان بگیره و شما بدبخت تر بشید به فکر خودتون باشید نه من فهمیدید
مایک:هالی راست میگه هالی با میاد
داستین:من مشکلی ندارم
لوکاس:من نمیام
داستین:لوکاس رفتارت عجیبه من به تو شک دارم
لوکاس:من؟من مشکوکم نه
داستین:اینکه با مکس بهم زدید
ویل:ول کنید الان اینا مهمه؟هان؟چرا به چون هم میپرید ما باید ال رو نجات بدیم
مکس:ویل راست میگه بیاین نقشه بکشیم
نانسی:موری باید تیر بیاره و اتش زا و نارنجک پس فردا میریم و دخل وکنا رو میاریم
همگی:دخل وکنا رو میاریم
- ۴.۷k
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط