fake kook
fake kook
part*⁶⁷
بورا: سلام
ا.ت: سلام
کوک: سلام
بورا: شما امروز قرار داشتید جونگکوک میگفتی من یه روز دیگه میومدم
ا.ت: نه عزیزم ما خیلی وقته اومدیم الان تو بیا بشین اینجا من میخوام برم
کوک: میخوای بری
ا.ت: اره
کوک: وایسا میرسونمت
ا.ت: نه ممکنه پدرم از دوربینا ببینه
کوک: با کی میری
ا.ت: الان زنگ میزنم راننده بیاد
کوک: باشه خب مراقب خودت باش
ا.ت: 😊
بورا: کارم داشتی اتفاقی افتاده
کوک: باید بهم قول بدی راستشو بگی بورا
بورا: میخوای ازم بازجویی کنی
کوک: بورا من باورم نمیشه تو خوبی
بورا: منظورت چیه من خوبم
کوک: چرا تهیونگ دزدیدت
بورا: بخاطر عشقی که بهش داشتم
کوک: ها😳
بورا: من خیلی تهیونگ دوس داشتم باهاش قرار میزاشتم ولی اینه جونگهو ازما متنفر بود از تهیونگ خواستم منو بدزده اونم قبول کرد تونستیم یه جور راضیشون کنیم باهم ازدواج کنیم
کوک: ها منظورت چیه یعنی تو خودت بهش گفتی
بورا: اره
کوک: نمیدونی مامان بعد از تو چقدر سختی کشید
بورا: منم نمیتونستم بدون تهیونگ باشم و جونگهو اجازه نمیداد بیام پیشتون
کوک: من باورم نمیشه
بورا:ا.ت رو دوس داری
کوک: بیش از حد خیلی دوسش دارم
بورا: خب منم تهیونگ دوس دارم
کوک: الان قانع شدم
بورا: من فک میکنم جونگهو اصلا اجازه نمیده که خودتو ا.ت باهم باشین
کوک: خودمم میدونم ولی چیکار کنم دوسش دارم
بورا: 😊😊
کوک: میای بریم پیش مامان
بورا: جونگهو گفت که فعلا نرو هفته بعد برو فک کنم یه نقشه ای داره
کوک: من با مامان حرف میزنم
بورا: باشه
#کوک
#فیک
#سناریو
part*⁶⁷
بورا: سلام
ا.ت: سلام
کوک: سلام
بورا: شما امروز قرار داشتید جونگکوک میگفتی من یه روز دیگه میومدم
ا.ت: نه عزیزم ما خیلی وقته اومدیم الان تو بیا بشین اینجا من میخوام برم
کوک: میخوای بری
ا.ت: اره
کوک: وایسا میرسونمت
ا.ت: نه ممکنه پدرم از دوربینا ببینه
کوک: با کی میری
ا.ت: الان زنگ میزنم راننده بیاد
کوک: باشه خب مراقب خودت باش
ا.ت: 😊
بورا: کارم داشتی اتفاقی افتاده
کوک: باید بهم قول بدی راستشو بگی بورا
بورا: میخوای ازم بازجویی کنی
کوک: بورا من باورم نمیشه تو خوبی
بورا: منظورت چیه من خوبم
کوک: چرا تهیونگ دزدیدت
بورا: بخاطر عشقی که بهش داشتم
کوک: ها😳
بورا: من خیلی تهیونگ دوس داشتم باهاش قرار میزاشتم ولی اینه جونگهو ازما متنفر بود از تهیونگ خواستم منو بدزده اونم قبول کرد تونستیم یه جور راضیشون کنیم باهم ازدواج کنیم
کوک: ها منظورت چیه یعنی تو خودت بهش گفتی
بورا: اره
کوک: نمیدونی مامان بعد از تو چقدر سختی کشید
بورا: منم نمیتونستم بدون تهیونگ باشم و جونگهو اجازه نمیداد بیام پیشتون
کوک: من باورم نمیشه
بورا:ا.ت رو دوس داری
کوک: بیش از حد خیلی دوسش دارم
بورا: خب منم تهیونگ دوس دارم
کوک: الان قانع شدم
بورا: من فک میکنم جونگهو اصلا اجازه نمیده که خودتو ا.ت باهم باشین
کوک: خودمم میدونم ولی چیکار کنم دوسش دارم
بورا: 😊😊
کوک: میای بریم پیش مامان
بورا: جونگهو گفت که فعلا نرو هفته بعد برو فک کنم یه نقشه ای داره
کوک: من با مامان حرف میزنم
بورا: باشه
#کوک
#فیک
#سناریو
- ۱۵.۲k
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط