🌸

🌸
خانه ام ساعت ندارد. هیچ چیز به موقع رخ نمی‌دهد.
هوا هنوز روشن نشده بیرون می‌زنم، و ظهرها می‌خوابم.
شب‌ها تا صبح با کلمات عقیم روی مبل می‌نشینیم و ساکت به تلویزیون خاموش نگاه می‌کنیم.

گاهی با گلدانها حرف می‌زنم، مبادا که آداب معاشرت یادم برود و مثل آنها برای همیشه ساکت باشم. نه که در این سی سال گذشته حرف زدن خیلی فایده داشته برایم، نگرانم. همینقدر خرفت.

هشت شب صبحانه می‌خورم و در اولین دقایق تاریکی به گنجشک‌های درخت همسایه سلام می‌کنم و روز بخیر می‌گویم و می‌شنوم که بلندبلند می‌خندند و می‌گویند حالا که روز نیست دیوانه.
چهار بعداز ظهر برای قراری که ندارم حاضر می‌شوم: زیر دوش آواز می‌خوانم. همیشه هم شامپو توی چشمم می‌رود و با چشم‌‌های قرمز مثل کاریکاتوری از دراکولا به دیدار زنی می روم که هرگز نبوده است.

دقایقی طولانی در سکوت به سقف خیره می‌شوم و شاهین نجفی یا شاملو یا صدای جاروبرقی زن همسایه را گوش میکنم و اسب ها در سرم یورتمه می‌روند و من با صدای بلند کورس بهاره‌ی گنبد را گزارش می‌کنم.
موسیقی پخش می‌کنم و با صندلی‌های ناراحت تانگو می‌رقصم و لامپ‌های روشن را به مرخصی استحقاقی می‌فرستم.

خانه‌ام ساعت ندارد. ساعت دارد، تو نیستی که باتری برای ساعت بیندازی و تنظیمش کنی و یادم بدهی به عقربه ها نگاه کنم و بفهمم وقت چه کاری است.

تو بیشتر از سراسر زندگیم نیستی، و من هنوز از دور با لبخند به خوشبختی کسی که تو را دارد نگاه می‌کنم، و مدتهاست از این که همه چیز به هم ریخته نمی ترسم...
دیدگاه ها (۱۳)

🌸پسرم، بعدها که تاریخ می‌خوانی به من و بقیه‌ی آدمهای دورانم...

🌸نشسته‌ام با نبودنت ، تو را در خودم تقاص‌ می‌شومزجر‌ می‌کشم ...

🌸سیگار می کشد پای کوه نور ، حاجی دارد حج بیست و یکمش را به ج...

🌸مردها مظلوم ترین جنس آفریده خدایند , شاید شما توی دلتان،بل...

پدرم دوستی داشت که بهش می گفتند ممد سرگردانمی گفتند آن قدیم ...

ببخشید یکم شخصیت سادیسم دارمپارت ۲- *وارد آپارتمانمون که میش...

کارگر_معمولی✍هیچ وقت عادت نداشته ام و ندارم موقعی که دو نفر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط